67 بازدید

فن فیکشن رد پای عشق ۶

شبتون بخیر

با پارت جدید اومدم..

 

و اما همتون راجب کیومین و گذشته اشون سوال داشتین..

خوب این قسمت ماجرارو از زبون سونگمین میشنوین

حرفایی که … خودتون بخونید اثن منتظر نظراتتون هستم

love_footprint_by_nemo_kyuminland.jpg

 

 

 

 

توی دفترش نشسته بود و منتظر بود مینهو نتیجه رو بهش بده . فکرش هزار جا بود ولی تمام افکارش به یه جا ختم می شد کیوهیون .

نمی دونست کجاست . از دیشب که دیده بودش یه چیز هایی عوض شده بود . میخواست اهمیت نده نادیده بگیره و مثل گذشته باشه ولی زندگیش از لحظه ای که اون پرونده روی میزش اومد عوض شد . اون بالاخره با کیوهیون برخورد کرده بود . هیچ وقت هرگز فکر نمی کرد روزی اینطوری کیوهیون رو ببینه. خودش تغییر کرده بود . خیلی هم تغییر کرده بود ولی … ولی به ذهنش هم نمی رسید کیوهیون هم تغییر کنه . به صندلیش تکیه زد .عکس لوهان رو از توی پرونده بیرون کشید و بهش نگاه کرد .

” کیوهیون عاشق تو بود “

به عکس نگاه کرد . خوشگل بود . نتونست . از دیشب داشت انکار میکرد ولی این درد توی قلبش بدجوری ازارش میداد . می گفت فراموش کرده دیگه به کیوهیون فکر نمی کنه . شاید هم نمی کرد ولی گذشته ی حل نشده اش سر باز کرده بود . چشمش رو بست تا مانع از اشک هاش بعد از شیش سال بشه . دردش مثل این بود که با شیشه بریده شده باشه ولی با وجود شیشه توی زخم جوش خورده باشه . ظاهر امر درمان شده بود ولی هنوز توی عمق وجودش اون شیشه وجود داشت .

نیم نگاهی به پرونده کرد . کاش دیشب با کیوهیون حرف می زد . خیلی چیز ها بود که میخواست بهش بگه . خیلی حرفها بود که فقط توی خودش نگه داشته بود ولی شاید وقتش بود یه حرفهایی می زد . سبک میکرد خودش رو .

موبایلش رو برداشت . قبلا شماره کیوهیون رو از پرونده برداشته بود .

-بیا همو ببینیم .

 

توی کارگاهش نشسته بود و به تصویر نصفه خیره بود . نیمی از صورت لوهان بود . میخواست برای تولدش اون رو به لوهان هدیه بده ولی فکرش رو نمی کرد هرگز به این دوران نرسه . با حس گرمی پشت چشمش پارچه ای رو روی تصویر لوهان انداخت .

چقدر زندگیش عجیب بود از اون کیوهیون خوش گذرون دیروز به این مرد عاشق امروز تبدیل شده بود .

با لرزیدن گوشیش فکرش رو منحرف کرد .

-بیا هم رو ببینیم .

نیم نگاهی به شماره کرد : شما ؟

-همونی که دیشب خونش بودی . بیا حرف بزنیم .

 

سونگمین بود . لبش رو گزید . نیم نگاهی به پارچه روی تابلو کرد و به پیام سونگمین .

-کجا ؟

ادرس رو براش فرستاد . تلفنش رو کنار گذاشت . دیشب نمی دونست با چه شجاعتی به دیدن سونگمین رفته ولی امشب می ترسید . صادقانه می ترسید . سونگمین تنها نقطه ای از زندگیش بود که درموردش پشیمون بود . دوستی با سونگمین از سر یه هوس و دوستی و کنجکاوی بود . وقتی وارد دانشگاه شد رابطه ی خوبی با سونگمین داشت . ولی یه روز صبح توی بار بیدار شد و دید با سونگمین خوابیده . چیزی از اون شب یادش نبود جز لذتی که برده بود . وقتی سونگمین هم پشیمون نبود رابطه اشون شکل گرفت . هیچ وقت فکرش رو نمی کرد رابطه بینشون اینقدر توسط سونگمین جدی گرفته شه اونقدر که به شرط پدرش برای ازدواج رضایت بده . کیوهیون یه جوون ۲۰ ساله بود و وقتی سونگمین یه پسر از ازدواج حرف زد ترسید و فرار کرد . سالهای بعد خیلی به اون لحظه فکر کرد اینکه کار درستی کرده بود یا نه ولی همیشه به یه نتیجه می رسید. باید می رفت ولی شاید فرار کار درستی نبود . کیوهیون اون موقع ها نمی تونست بقیه زندگیش رو با یه پسر تصور کنه . سونگمین دوست خوبی بود . رابطه باهاش رو دوست داشت ولی ازدواج ؟ نه هرگز کیوهیون توی رویای یه همسر داشت و چندتا بچه . برای همین رفت فرار کرد . سونگمین توی رویاهاش نبود . بعد ها وقتی به اون لحظه برمیگشت فقط یه چیز رو عوض میکرد اخرین جمله ای که به سونگمین گفت ” متاسفم سونگمین من نمی تونم باهات باشم “

تنها چیزی که کیوهیون از بابتش ناراحت بود یه عذر خواهی بود که به سونگمین بدهکار بود .

نیم نگاهی به عکس لوهان انداخت : انگار حق با تو بود . دارم عوض میشم .

لبخند زد و بلند شد باید با گذشته رو به رو میشد .

 

با اومدن مینهو دست از فکر کردن برداشت : لطفا بهم بگو یه چیز به درد بخور پیدا کردی .

مینهیو لبخند زد و روی صندلی نشست . در بالافاصله باز شد و تمین هم با لبخند وارد شد و کنار مینهو نشست .

-پیدا کردم رئیس . اولین نکته اون خون توی اشپزخونه متعلق به لوهان بود . لوهان در حالی که خون ریزی داشته وارد اشپزخونه شده . حدس من اینکه لوهان سرش خونریزی داشته ولی لحظه مرگ چون خفه شده تمام اثر انگشت روی صورت و موهاش و همینطور خونریزیش پاک شده .

سونگمین با سر تایید کرد : و اون گل سر ؟

-اثر انگشت روش بود . برای بررسی دادم ولی توی خلافکار ها نیست .

تمین سریع جواب داد : درخواست دادم بانک دی ان ای ها دیگه دنبالش باشن .

-عالیه . پس باید منتظر بمونیم تا جواب دی ان ای پیدا شه .

مینهو با سر تایید کرد . از جاش بلند شد .

-کارتون خوب بود .

– هی رئیس یه چیزی یادت رفت .

سونگمین با تعجب بهشون نگاه کرد : مدرک دیگه ای هم هست ؟

-اوه نه جایزه من چی میشه

سونگمین به مینهو که لبخند گنده ای داشت نگاه کرد و بعد به صورت سرخ شده تمین .

دست تمین رو گرفت و توی بغل مینهو انداخت : امشب برای تو ولی بیانه فعلا بهش نیاز دارم . فردا رو مرخصی داره .

و در حالی که لبخند روی لبش بود از اتاقش بیرون رفت . از ساختمون بیرون رفت و تاکسی گرفت . ادرس محل قرارش رو با کیوهیون داد و توی افکار خودش فرو رفت .

توی یه بار رستوران قرار گذاشته بودند . همون جایی که اولین بار باهم خوابیدند .

کیوهیون زودتر از اون رسیده بود . روی میز توی یه اتاق خصوصی نشسته بودند.

حرفی نزدند . نه تا وقتی که گارسون سفارش رو نگرفت و نرفت .

اولین نفر کیوهیون به حرف اومد : اینجا خیلی پیشرفت کرده اون موقع ها یه بار کوچیک بود . خیلی چیزاش عوض شده .

سونگمین لیوان مشروبش رو پر کرد و مزه مزه کرد : هیچ چیزی مثل هشت سال پیش نیست نه ادم هاش نه مکانش.

لبخند رو لب کیوهیون خشک شد . اونم لیوان مشروبش رو برداشت : حق با توست ادم هاش عوض شدند . چند سال پیش دوتا جوون بی تجربه اینجا بودند هر دوشون توی رویای هنرمند شدن بودند . ولی حالا اینجا هستند یکی متهم به قتل و اون یکی کارگاه . حق با توست سونگمین همه چیز عوض شده .

لیوان اول مشروبش تمام شد : تو متهم به قتل نیستی . اتهامت رفع شد . یه متهم جدید هست .

با تعجب به سونگمین خیره شد : جدی ؟

لیوان دومش رو سر کشید : نیومدم اینجا درباره لوهان حرف بزنم .

لیوان سوم رو ریخت و کامل سر کشید : اینجا فقط من و توایم . لی سونگمین و چو کیوهیون .

با تعجب به سونگمین که تند تند می نوشید خیره شد. حرفی نزد لیوانش رو برداشت و سر کشید گذاشت تا سونگمین هر وقت می خواد شروع به حرف زدن کنه .

-هیچ وقت فکر نمی کردم دوباره ببینمت . وقتی اون پرونده رو باز کردم و اسم تو رو به عنوان متهم دیدم فکر کردم اشتباه کردم ، اشتباه کردن . یه تشابه اسمیه .هر چیزی جز اینکه تو رو به روم نشسته باشی.

لبخندی زد و لیوان دیگه ای سر کشید : کی فکرش رو میکرد دوباره ببینمت . حتی خودمم هم فکرش رو نمی کردم . اولش فکر کردم خوابم . مثل اون اوایل که خواب میدیدم برمی گردی . ولی هرچی می گذشت مطمئن شدم خواب نبود تو خودت بودی .

سکوت کرد و نوشید . کیوهیون هم به احترامش حرفی نمی زد و قدم به قدمش نوشید . شاید نیاز بود به مست شدن تا بتونن حرف بزنن .

 

مست بودن ولی می دونست اطرافشون چی می گذره. فقط اونقدر نوشیده بودن که قلبشون کمی بر عقل چیره بشه.

_ نمی تونی منو ببخشی سونگمین.

کیوهیون بالاخره نتونست مقاومت کنه و چیزی که همیشه می خواست رو بر زبون آورد. سونگمین نیم نگاهی بهش کرد و بعد به لیوانش خیره شد .

_ می دونی کیوهیون

نگاهش رو به نقطه ای روی میز انداخت: وقتی رفتی فکر می کردم هیچ وقت نمی یای اما روزهای اول یکم امید داشت فقط یکم … امید به اینکه بر می گردی و پشیمونی و ازم می خوای ببخشمت ولی بعدش یکم که گذشت امیدم رو از دست دادم. نگاه خانواده ام برام سنگین بود. خیلی سخت بود مدام توی چشم بقیه ببینم دیدی اشتباه کردی؟ پدرم هر بار نگاهم میکرد توی نگاهش داد میزد دیدی اشتباه کردی .

 

آهی کشید . به غذای دست نخورده شون نگاه کرد .کیوهیون توی سکوت گوش میداد .

ادامه داد : یکم دیگه که گذشت مطمئن شدم نمی یای یه سال بود رفته بودی. با خودم فکر کردم مگه چه کار مهم تری از ازدواج با من داشتی که رفتی؟ چقدر می تونم منتظر بمونم؟ چقدر دیگه می تونم خودم رو از بقیه پنهون کنم؟ اخرین حرفت بهم این بود نمی تونی با یه پسر باشی . فکر میکردم شوخی کردی. ولی تو اون یه سال فهمیدم شوخی نبود تو واقعا رفتی ….. یه روز به خودم اومدم و دیدم بیرون از خونه ام . برای همین رفتم جاهایی که قبلا با هم می رفتیم و وقتی به اون رستوران رسیدم. دوستت جونسو رو دیدم بهم گفت کیوهیون با یه دختر اینجا بود هفته پیش و هفته قبل ترش … اونقدر هفته ها رو عقب رفت که فهمیدم وقتی باهم بودیم هم اون رو اونجا می بردی. بیشتر عقب نرفتم ترسیدم قبل از منم باهاش بیرون رفته باشی .

چشمش گرد شد و سرش رو پایین انداخت . فکر نمیکرد سونگمین از وجود اون دختر خبر داشته باشه . همون زمان که سونگمین دوست پسرش بود یه دوست دختر هم داشت . می خواست عذر بخواد ولی نمی تونست چیزی بگه . رویی براش نمونده بود . اومده بود برای رفتنش عذر خواهی کنه ولی انگار بیشتر از اون دلیل برای معذرت خواهی وجود داشت .

بی توجه به حضور کیوهیون بود . جوری که انگار فراموش کرده بود اون اونجاست کنارش نشسته و به حرفهاش گوش میده . مثل یه درد و دل با خودش بود . یه بیرون ریزی احساسات درونیش بعد از سالها . حرفهایی که هیچ وقت به زبون نیاورده بود .

اروم گفت: دیدم بی عدالتیه . تو همزمان با من با یه دختر هم بودی. و بعد گفتی منو نمی خوای. همون جا یه تصویر ازت تو ذهنم نقش بست. چهره خندون تو کنار یه دختر حلقه های توی دستتون و ثمره عشق و ازدواجتون توی شکم اون دختر.

لبخند تلخی روی لب سونگمین نقش بست .

-رویایی هر مرد عادی اینه . تو هم یه مرد عادی بودی که گفتی نمی خوای با یه پسر باشی . می دونی احمقانه ترین کارم این بود که … این بود که حق رو به تو دادم. اینکه اون جوری زندگی کردن رو ترجیح بدی رو بهت حق دادم و گفتم دیگه نباید بهت فکر کنم. برای همین دوباره رفتم دانشگاه دوباره روی خوندن تمرکز کردم ولی همون روز فهمیدم رویام احمقانه است. رویای خوانندگی من کنار تو بود. وقتی از دانشگاه بیرون اومدم یه پوستر پذیرش بهم دادند بهش زل زدم و اتفاقی افتاد که توی یکسال قبل تجربه اش نکردم. با دیدن اون پوستر برای یه دقیقه بهت فکر نکردم و بعد فهمیدم اون چیزیه که دنبالشم مستقیم به آدرسش رفتم و هفته بعد من دانشجوی دانشکده افسری شدم.

-فکر می کردم تو یه جا زندگی شادی کنار همسر و فرزندهات خواهی داشت. فکر می کردم نمی بینمت. پنج سال تمام تلاش کردم. شبها بیدار موندم و راه ده ساله رو پنج ساله رفتم . شدم کارگاه تا بهت فکر نکنم تا به اعتقادت احترام بزارم …

-تا اینکه یه روز صبح تو رو دیدم متهم به قتل همسرت.

پوزخندی زد و اخر لیوان بطری رو سر کشید .

-تصویری که ازت برای چندین سال توی ذهنم داشتم از بین رفت . تو همسر داشتی ولی همسرت یه مرد بود . اونجا بود که دیگه واقعا نمی دونستم چی کار کنم.تو اومدی و باعث شدی فکر کنم به چیزهایی که فکر میکردم فراموش کردم . بعد از مدتها بهت فکر کنم و سعی کردم ببینم چرا. تو گفتی نمی خوای گی باشی و از ازدواج باهام فرار کردی و بعد تو رو شوهر یه مرد دیگه دیدم. تو با یه مرد ازدواج کرده بودی. نه رویای توی سر من. زنی در کار نبود بچه ای نبود. من باید به چی فکر می کردم؟ تو برگشتی همه چیز رو به هم ریختی و فقط گفتی متاسفم . میدونی دیشب وقتی رفتی به چه نتیجه ای رسیدم کیوهیون ؟

 

نفس عمیق کشید و نگاهش رو بالاخره به چشم های کیوهیون داد . انگار داشت برای خودش دوباره تداعی میشه لحظه ای فکر کرد و بعد گفت: هیچ وقت دوستم نداشت . نه از ازدواج می ترسید و نه از گی بودن. فقط منو نمی خواست.

 

چشم های کیوهیون بسته شد . چشمش رو بست و قطره اشک روی گونه سونگمین رو ندید. حرفی برای زدن نداشت.

لبخند تلخی زد: تو می گی ببخشمت ولی نمی دونم چرا این رو میگی کیوهیون تو فقط منو دوست نداشتی . دوست داشتن زوری نیست .

 

لبخندش رفت و با اخم به کیوهیون خیره شد .

-ولی چرا یه چیزی هست که باید بخاطرش ازم عذر بخوای.

نگاه کیوهیون بالا اومد و به سونگمین نگاه کرد . نگاهش پر شرم بود .

_ اگه هرگز دوستم نداشتی باید بهم می گفتی . همون اولش وقتی بهت اعتراف کردم … نه همون لحظه ای که توی این بار کنارم از خواب بیدار شدی بهم میگفتی دوستم نداری … نه اینکه بزاری دیونه وار عاشقت بشم . نقشه روزهای بعدمون رو بکشم و درست لحظه ای که قرار بود بهترین روز زندگیم باشه رهام کنی و منو یه عمر با فکر و خیال اشتباه تنها بزاری.

 

کیوهیون آهی کشید . بالاخره به حرف اومد .باید حرف میزد : نمی دونم سونگمین اون لحظه بهترین تصمیم این بود که برم.

 

سونگمین نگاهی به کیوهیون کرد و لبخند زد . مشروبی که خورده بودش اون رو از کارگاه لی بودن دور کرده بود . همونطور که خودش گفته بود اون الان لی سونگمین بود و کسی که جلوش بود انگار همون کیوهیونی بود که سالها پیش دیده بودش. همونی که عاشقش شده بود: وقتی عاشقت شدم فکر میکردم بهترین اتفاق دنیا افتاده.

نگاه دوتاشون به هم خیره شد لبخند مین محو شد همینطور تصویری که از کیوهیون توی ذهنش داشت. دوباره کارگاه لی شد و فرد رو به روش یه کیوهیون غریبه .

_ ولی اشتباه میکردم. من کوری بودم که عاشق زیبایی دنیا شده بود .

سرش رو پایین انداخت و اشکی که روی گونه اش بود رو پاک کرد تا کیوهیون متوجه اش نشه …. فقط اومدم اینجا تا بهت حرفهایی که توی دلم مونده بود رو بگم .

سرش رو بلند کرد و برای مدت طولانی به کیوهیون خیره شد : هیچ وقت نشد این حرفها رو به کسی بگم .

از جاش بلند شد : پرونده لوهان به زودی بسته میشه کیوهیون شی و بعدش بیا هم رو نبینیم . دیدنت قلبم رو اذیت میکنه .

تعظیم کوتاهی کرد و از بار بیرون زد . کیوهیون موند ، روی میزی با مشروب خالی و غذای دست نخورده و یه جای خالی بزرگ یه شرمندگی بی انتها .

 


روحت شاد کیو جان ://///
فوش با رعایت شئونات ازاد است

 

Print Friendly, PDF & Email


9 Responses

  1. یعنی این فیک باید تا آخرش کیو بسوزه لوهان بهش خیانت کنه پسر…سونگمین و دیگه اذیت نکن گناه داره
    مرسیییی عالی بود

  2. سلام عزیزم. مرسی.
    امیدوارم تو شرمندگیش غرق بشه… نین حق نداره کیو رو ببخشه .اون مین رد بازیجه هوس خودش کرد و بدترین ضربه رو بهش زد. امیدوارم بدترش سرش بیاد یعتی اگه الکی الکی بتونه به بخشش مین برسه نمی بخشمت که..

  3. من دلم براش میسوزه میدونی تونقدر بچه بوده که از عشق ترسیده الانم قبولش نداره شایدم واقعا عشقی نبوده… نمیشه یکطرفه قضاوتت کرد.ما حرفای کیو رونشنیدیم.حرفای لوهان رو هم همینطور.
    الله اعلم.
    خدا به خیر کند

  4. سلام عزیزم‌ خوبی؟؟؟
    سونگمین چقدر گناهیه cry کاش هیچوقت دوباره کیو رو نمیدید cry
    واقعا سخته بعده یه مدت طولانی بفهمی کسی که عاشقش بودی و ادعا میکرده عاشقته اصن بهت علاقه ای نداشته cry
    کیو‌واقعا ظلم کرده درحقه مین،واقعا چه جوری دلش اومده همچین کاری بکنه با مین cry
    چیزی که واقعا رو مخه منه اینه که کیو اصن از کاری که کرده پشیمون نیست فقط ناراحته که چرا معذرت خواهی نکرده از مین dash
    به قوله بچه ها کاش لوهان خیانت کرده باشه به کیو تا یه خرده از دردی که مین کشیده رو بچشه diablo
    مرسی عزیزم heart heart

  5. سلااااااااام
    فک کنم داره به جاهای حساسش نزدیک میشه
    و لی واقعا قشنگه
    منم که فیک پلیسی می دوستم
    چا ار این بهتر
    فایتینگ

  6. دلم خنک میشه اگر لوهان بهش خیانت کرده باشه‌‌‌
    دلم میخواد sad کیو درد زیادی بکشه…
    دلم میخواد یه روزی بیاد به خودش بگه لوهان دوستم نداشت…عررر
    سونگمین خیلی گناهیه… خیلی..
    کباب شد دلم واسش… عرررر
    مرسی عزیزدلم‌.. عالی مثل همیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *