106 بازدید

فن فیکشن agreement 01

فقط خواستم بگم

اگه روند کم لطفیتون همینجوری ادامه پیدا کنه

چند قسمت که بریم جلو این فیکم رمزی میکنم و رمزو فقط به کسایی میدم که تو فیکای قبلی نگار

و همین فیک جدیدش نظر داده باشن

امیدوارم راضی باشین

شب بخیر

thank_you

 

 

 

 

 

 

قسمت اول

دکمه کتش رو بست و کنار پدر و مادر وارد سالن جشن شد. جشن بزرگی بود. سال نو بود و یه فرصت مناسب برای دور هم جمع شدن . یه جشن باشکوه توی خونه یکی از بزرگترین تاجرهای لوازم آرایشی جهان .

 

اولین چیزی که توجه هر کسی رو جلب میکرد درخت بزرگی وسط سالن بود که به زیبایی برای کریسمس تزئین شده بود . ستاره ای که بالای درخت بود حک شده به اسم صاحب این مهمونی بود ….لی . هر گوشه سالن به زیبایی و هنرمندی خاصی تزئین شده بود . سقف پر از شاخه های داروش بود که حال و هوایی مخصوص کریسمس رو به جشن میداد . خدمتکارهایی که لباس هایی با تم کریسمس پوشیده بودند از مهمون ها پذیرایی میکردند گاهی حتی بیشتر از افراد توی مهمونی توی چشم می اومدند .

 

هرکسی با دیدن اون همه زرق و برق و زیبایی سالن شگفت زده می شد.

حداقل از دیدن افرادی که فقط توی تلویزیون دیده میشدند شوکه یا شاید ذوق زده می شد . ولی برای کیوهیون اینطوری نبود . خیلی آروم و متین همراه پدرش به سمت آقای لی رفت . برای پسری که توی کت و شلوار رالف لورن مشکی ساده و مجللش می درخشید ونگاه های پر از تحسین همه رو به خودش خیره میکرد این جشن یه جشن معمولی بود بدون هیچ نکته خاصی .

با دیدن آقای لی یکی از دوستان خانوادگیشون تعظیم کوتاهی کرد: کریسمس رو بهتون تبریک می گم آقای لی .

پیرمرد با لبخند به کیوهیون خیره شد . این پسر اون رو به شدت به یاد جوونی های خودش می انداخت : اوه کیوهیون مدتی شده ندیدمت.

کیوهیون لبخند به نشونه ادب زد و آروم دست مرد رو فشرد : کمی سرم شلوغ بود. متاسفم در اولین فرصت بهتون سر می زنم

مرد سری از رضایت تکون داد : خیلی خوبه

و بعد به سمت آقای چو برگشت و با اون دست داد . کم کم بحثشون به سمت مباحث پراکنده ای کشیده شد و باعث شد کیوهیون بعد یه عذر خواهی کوتاه ازشون جدا بشه و به سمت بقیه مهمون ها بره .

بین مهمون ها قدم میزد و به افراد زیادی سلام میکرد و کریسمس رو تبریک گفت . اینکاری نبود که کیوهیون شخصا علاقه ای بهش داشته باشه ولی میدونست باید انجامش بده . با توجه به نقشی که در آینده بین این افراد پیدا میکرد باید توجه ها رو به خودش جلب میکرد

وقتی مطمئن شد به هر شخص مهمی توی اون مهمونی سلام کرده فرصت پیدا کرد تا سراغ افرادی بره که حداقل توی این جمع های اشرافی و رسمی کمی باهاشون راحت تر بودند . افرادی که شاید اسمشون دوست بود .

با چشمش دنبال اونها گشت و بالاخره تونست بین همه تمین رو ببینه . کنار مادرش ایستاده بود و توی کت و شلوار سورمه ای رنگش حتی زیباتر از زنهای اطرافش بود . جلو رفت.

  • کریسمس مبارک تمین.

تمین سریع برگشت و با دیدن کیوهیون لبخند زد. دستش رو دراز کرد و خیلی کوتاه به کیوهیون دست داد : اوه خوش اومدی کیوهیون .

سری تکون داد : ممنون …. بقیه کجان ؟

تمین چشمکی زد . لیوان شامپاینش رو توی سینی نزدیک ترین خدمتکار گذاشت و با یه معذرت خواهی از جمعی که بود جدا شد و کیوهیون رو به سمت راه پله ها راهنمایی کرد : طبقه بالان. بیا بریم بهشون ملحق شیم. جشن خودمون رو اونجا داریم .

کیوهیون با سر تایید کرد و همراه تمین به سمت اتاق بالا رفت . اتاقی که درست به زیبایی سالن پایین تزئین شده بود .

کیوهیون می تونست شاهزاده ای باشه که هر دختری آرزوش رو داشت. یه اشراف زاده واقعی. کسی که توی دوران امروزی هم مثل یک شاهزاده واقعی بزرگ شده بود. نه تنها کیوهیون بلکه هر کسی که توی اون جمع بود یه شاهزاده بود.

تمین در اتاقی رو باز کرد و وارد اتاق شد . اونجا اتاق خصوصی تمین بود و تقریبا مثل یه خونه شخصی می موند.

_ بچه ها کیوهیون اومده.

همه با برگشتند و اولین کسی که واکنش داد بورا بود. بورا توی لباس شب بلند و طلایی رنگش بی شک زیباترین زن اون مجلس بود . جلو اومد و رو به روی کیوهیون ایستاد . لبخند شیرینی زد :

  • اوپا خوش اومدی.

تنها کسی که کیوهیون رو اوپا صدا میکرد . تنها کسی که می تونست اینقدر صمیمی با کیوهیون رفتار کنه بورا بود . برای کیوهیون بورا خاص بود . پس لبخند واقعی زد و کوتاه بورا رو توی آغوش کشید: کریسمس مبارک بورا

بورا حتی بیشتر از قبل لبخند زد و از آغوش کیوهیون بیرون اومد.

  • چطور شدم ؟
  • مثل همیشه می درخشی .

با یه لبخند دیگه عقب رفت و فرصت رو به بقیه داد تا به کیوهیون سلام کنند .

  • کریسمس مبارک کیوهیون

با دیدن چانگمین لبخندش پاک شد و دوباره همان پرنس رسمی و خشک شد . جلو رفت و دست چانگمین رو کوتاه توی دستش فشرد : کریسمس تو هم مبارک

بعد از اون سوزی جلو اومد . لباس کوتاه سفید رنگی پوشیده بود و خیلی کوتاه سلام کرد و پیش بورا نشست . بعد از اون با کریس دست داد و کریسمس رو بهش تبریک گفت. خیلی ساده بدون هیچ لبخندی .

این جمع دوستانه ی اونها بود. شاهزاده هایی که هرکدوم یه قلمرو داشتند. شباهت های زیادشون به هم ، اونها رو کنار هم نگه داشته بود و اسم دوست رو روی اونها گذاشته بود . تصور اونها از دوستی همین بود .

  • کریسمس مبارک کیوهیون

با صدای آرومی برگشت و به سونگمین که وارد اتاق شده بود نگاه کرد. سونگمین یکی دیگه از شاهزاده های این جمع بود . یکی از آروم ترین شاهزاده ها .

کت و شلوار مشکی سونگمین درست از مارک کت و شلوار خودش بود و یکم به نظرش جالب اومد . جلو رفت و خیلی کوتاه باهاش دست داد: کریسمس تو هم مبارک سونگمین.

 

سونگمین لبخند کوچکی زد و از کیوهیون فاصله گرفت. بطری شامپاین رو روی میز گذاشت و خیلی سریع همه دور میز جمع شدند.

تمین بطری رو باز کرد : کریسمس مبارک .

لیوان ها رو پر کرد و بعد از اینکه صدای دینگ برخورد لیوان هاشون توی فضا پیچید ، شروع به نوشیدن کردند.

کیوهیون روی صندلی کمی دور تر از بقیه ایستاده بود و نگاهش تمام مدت روی بورا بود. تنها کسی که بین اون جمع برای کیوهیون متفاوت بود.

بورا دختر مهربون و خوش قلبی بود و علیرغم اینکه یه شاهزاده کامل بود کاملا عادی رفتار می کرد. مثل دخترهای معمولی نبود ولی به اندازه سوزی هم غرق تجملات نبود. شاید بخاطر روش تربیتی متفاوتش بود .

خیلی راحت حرف می زد می خندید و با همه شوخی می کرد. جمع دوستانه اونها بدون بورا مثل مجلس پایین کاملا رسمی بود . تنها دلیلی هم که کیوهیون اون جمع رو بیشتر دوست داشت حضور بورا بود . در واقع به جز بورا با کس دیگه ای توی اون جمع تعامل زیادی نداشت .

کیوهیون سرزندگی بورا رو دوست داشت. مدتها بود که فقط بخاطر دیدن بورا به اون جمع ها می اومد. هر کسی از بیرون به این اتفاقات نگاه میکرد احتمالا میگفت کیوهیون عاشق بوراست ولی واقعا عاشق بورا بود؟ می شد گفت.

کیوهیون نمی دونست اسم حسی که به بورا داره چیه؟ اوایل فکر می کرد عاشقش شده ولی خیلی زود از علاقه بورا به کریس خبر دار شد. طبق چیزی که دیده و شنیده بود باید عصبی میشد یا حداقل غمگین ولی کیوهیون چنین حسی نداشت. در واقع حس خاصی به احساس بورا به کریس نداشت . بلکه وقتی از این حس باخبر شد تصمیم گرفت به علاقه بورا احترام بزاره و همچنان یه دوست براش باقی بمونه تصمیمی که زیاد هم بد به نظر نمی رسید. وقتی تردیدی که برای عشق و دوستی با بورا داشت رو کنار گذاشت بیشتر از قبل به بورا نزدیک شد و تقریبا دوستی واقعی تری بینشون شکل گرفت. و کیوهیون از این موضوع خوشحال بود .

با دیدن جامی جلوش از فکرش بیرون اومد . سر بلند کرد و بورا رو که بالای سرش با یه لیوان شامپاین ایستاده بود دید . لیوان رو گرفت . بورا روی دسته صندلی نشست : اوپا برای تعطیلات کجا می ری؟

لبخند زد این لبخند فقط وقتی با بورا بود روی لبش می اومد: قصد ندارم جایی برم.

بورا با شوق ایستاد و جلوی کیوهیون ایستاد : این خیلی خوبه اوپا امسال فرانسه برف خوبی باریده می خواهم برم کوه های آلپ …. حالا که برنامه ای نداری باهام بیا.

اگه هرکسی از کیوهیون خواسته بود درخواستش بی چون و چرا رد می شد ولی کیوهیون لبخند زد: خیلی خوب می یام.

بورا با خوشحالی خندید و به سمت بقیه برگشت و دستهاش رو با شوق به هم کوبید و خطاب به کریس گفت: دیدی گفتم قبول می کنه.

بقیه هم خندیدند و شروع به برنامه ریزی سفر کردند . تنها کسی که لبخند نمی زد سونگمین بود.

خیلی آروم کنار چانگمین نشسته بود و توی سکوت کامل به لیوانش زل زده بود .

سونگمین فرزند دوم خانواده لی بود . خواهر بزرگترش سال پیش ازدواج کرده بود و اون به عنوان وارث امپراطوری پدرش شناخته میشد.

مثل هرکس دیگه ای توی اون جمع برای پسری به پولداری و شخصیت سونگمین مفهومی به عنوان دوستی مطرح نبود. هرکس بهش نزدیک میشد برای پول بود و خودش هم اینو می دونست برای همین به مرور زمان تنها کسانی که اسمشون رو دوست تونست بزاره همین جمع کوچک کنارش بود. اوایل از بودن توی این جمع هیجان زده بود ولی تمام معادلاتش با دیدن چو کیوهیون به هم ریخت. کسی که به نظر می رسید توی اون جمع خاص از همه خاص تره.

سونگمین خیلی سریع جذب شخصیت سرد مغرور و جالب کیوهیون شد. شخصیتی که حتی توی عالم بچگی برای سونگمین جالب بود .

رفتار ها و شخصیت کیوهیون براش جالب بود. از مدیر و منشی های شرکتش زیاد درباره اقتدار و قدرت چو کیوهیون توی شرکت و کارخونه هاشون شنیده بود . کیوهیون تمام چیزی بود که سونگمین میخواست باشه .

فقط نشنیده بود . دیده بود .کیوهیون از همون اول متفاوت تر از بقیه بود . وقتی کوچکتر بودند و سرشون با بازی های کودکانه گرم بود کیوهیون شخصیتی بزرگتر از سنش رو به نمایش می گذاشت .

وقتی سونگمین با چانگمین یا تمین بازی میکرد کیوهیون گوشه ای می نشست و کتاب میخوند . وقتی ازش میخواستند برای بازی بهشون ملحق شه فقط با گفتن یه نه رد می کرد و به کار خودش مشغول می شد. برای سونگمین کیوهیون از همون اول عجیب بود .

تمین ، چانگمین، سوزی حتی کریس که بعد ها ازچین بهشون اضافه شد ، هم کم و بیش مثل خودش بودند . ولی کیوهیون … تنها کلمه ای که سونگمین برای کیوهیون به کار می برد دست نیافتنی بود .

همین بود که کم کم سونگمین شیفته اخلاق کیوهیون شد . سعی میکرد مثل اون باشه . می دونست به زودی باید جای پدرش بشینه و خیلی خوب میدونست با این روحیه ارومی که داره نمی تونه از پس وظایفی که بعدها بر عهده اش می گذارند بر بیاد . برای همین به کیوهیون نگاه کرد . اخلاق و رفتار کیوهیون رو یاد میگرفت و سعی میکرد مثل اون رفتار کنه .

اما همه چیز عوض شد . بورا کسی بود که همه چیز رو عوض کرد .

فقط شانزده ساله بودند که بورا به کره برگشت . بورا سالها بود توی آمریکا زندگی میکرد ولی به درخواست پدرش به کره برگشته بود و وارد جمعی شده بود که بهش تعلق داشت .

اولین بار بورا رو توی مدرسه دید : سلام من بورا هستم .

با لهجه عجیب کره ای . سونگمین درباره خانواده بورا می دونست . برای همین از رفتار ساده دختر تعجب کرد . توی اولین برخورد زیادی صمیمی بود . همون لحظه نگاه سونگمین به کیوهیون افتاد . می خواست بدونه واکنش کیوهیون به فرد تازه وارد چیه و اونجا اولین بار سونگمین لبخند کیوهیون رو دید . اون لبخند رو درک نکرد . دوباره با تعجب به بورا خیره شد که سرگرم صحبت با سوزی شده بود .

از اون روز یه چیز عوض شد . کیوهیون عوض شد . بیشتر توی جمع های دوستانه شرکت میکرد و وقت بیشتری با اونها میگذروند . سونگمین همیشه رفتار خاص کیوهیون رو با بورا میدید . لبخندهایی که فقط مخصوص بورا بود . هرچیزی که بورا از کیوهیون می خواست با موافقت رو به رو میشد . چشمهای کیوهیون که با درخشش خاصی به بورا خیره می موند . صحبتهای طولانی که کیوهیون فقط با بورا داشت . سونگمین خیلی راحت دید که بورا برای کیوهیون خاصه ولی هیچ ایده ای نداشت این خاص بودن چقدره .

و بالاخره روز فارغ التحصیلی از دبیرستان بود که کیوهیون یه رز قرمز رو برای تبریک فارغ التحصیلی به بورا داد . تنها هدیه ای که کیوهیون به کسی داد . یه رز برای فردی به پولداری کیوهیون چیز بی ارزشی محسوب میشد ولی مفهوم پشت اون گل رو فقط سونگمین فهمید . عشق کیوهیون به بورا . خاص بودن بورا بخاطر عشق کیوهیون بود.

عشقی که سونگمین هنوز هم توی کیوهیون میدید .

چانگمین لیوان همه رو دوباره پر کرد : سال نو مبارک .

همه بلند شدند و جلو اومد و نزدیک هم ایستادند . به رسم همیشه شروع به شمردن کردند : ده … نه … هشت … هفت …

نگاه سونگمین به کیوهیون افتاد .

شش … پنج …

نگاه کیوهیون به بورا ….

چهار … سه …

بورا با لبخند به کیوهیون نگاه کرد و لیوانش رو کمی بالا برد …

دو …

لبخندی روی لب کیوهیون شکل گرفت .

یک …. بوووووم

همه یکباره داد زدند : مری کریسمس و با ذوق لیوانشون رو سر کشیدند . سونگمین اما ایستاده بود و به لیوان توی دستش خیره شد . بین اون شمردن ها ، بین اون حرکت ساده و بی صدای کیوهیون ، توی لحظه ای که می گن هرچی خواسته داری براورده میشه سونگمین فقط یه چیز خواست . یه چیز خیلی ساده . یه چیزی که سونگمین هرگز فکر نمیکرد میتونه زندگی رو براش تغییر بده . یه چیز عجیب . چیزی که دلش یکباره خواست : کاش لبخند کیوهیون ماله اون بود .

سونگمین نگاهش رو بالا آورد و به بورا داد . بورا با خوشحالی کریس رو توی بغل فشرد . نگاهش رو از بورا گرفت و به کیوهیون داد . کیوهیونی که بدون دست زدن به نوشیدنیش کنار پنجره ایستاده بود و به بورا توی اغوش کریس خیره بود . خیلی ساده متوجه کمبود یه چیز روی صورت کیوهیون شد . لبخندی که لحظه پیش آرزوش کرده بود ، دیگه روی لب کیوهیون نبود .

با دست تمین روی شونه اش کمی از جا پرید : هی کجایی سونگمین .

نگاهش رو از کیوهیون گرفت و به تمین نگاه کرد و لبخندی زد : همین جا … مری کریسمس تمین .

 

ساعتی از جشن گذشته بود و سر و صدای جشن پایین خوابیده بود و خبر از تمام شدن اون جشن داشت اما اون جمع هفت نفره هنوز کنار هم نشسته بودند و می نوشیدند .

با ضربه ای به در از حال و هوای خودشون بیرون اومدند . در باز شد و آقای لی وارد شد . همگی سریع بلند شدند و احترام گذاشتند .

مرد لبخندی زد و وارد شد : اوه دیدن شما جوون ها باعث میشه دلم بخواد دوباره جوون شم .

بورا سریع اعتراض کرد : اوه عمو شما هنوز جوون هستید .

مرد لبخندی به بورا زد . هیچکس اون رو عمو صدا نمی کرد فقط این دختر . حتی بزرگترها که خشک بودن رو به بچه های خودشون یاد داده بودند این مهربونی بورا رو دوستش داشتند . جلو رفت و دستی رو موهای بورا کشید : اوه تو اینطوری فکر میکنی بورا ؟

سونگمین به اونها نگاه میکرد و باخودش فکر کرد ” داره به بورا لبخند میزنه “

با این فکر نیم نگاهی به کیوهیون انداخت و فکرش درست بود . کیوهیون لبخند بر لب به بورا نگاه میکرد .

مرد بعد صحبت کوتاهی به بقیه نگاه کرد :

  • اوه امشب همگی اینجا بمونید . به خدمتکار میگم اتاق براتون اماده کنه .

بورا قیافه ناراحتی به خودش گرفت : اوه عمو من باید برم .

مرد با تعجب پرسید : اما دیر وقته و راننده ات رفته .

سونگمین متوجه شد که کیوهیون می خواست چیزی بگه ولی قبل از اون کریس جلو اومد : نگران نباشید آقای لی من بورا رو می رسونم .

لبخندی از خوشحالی روی لب بورا اومد و با سر تایید کرد .

 

  • اوه خوشحالم میشدم اگه می موندی ولی انگار کار داری . خیلی خوب بقیه که مشکلی ندارند .
  • متاسفم آقای لی منم باید برم .

صدای سرد و خشک کیوهیون توی سالن پیچید . نگاه سونگمین و بقیه روی کیوهیون برگشت .

تعظیم آرومی کرد : برای همه چیز ممنون آقای لی شب خیلی خوبی بود .

تعظیم دوباره ای کرد و بعد خداحافظی کوتاهی اتاق رو ترک کرد . کسی چیزی نگفت کسی از کیوهیون انتظار موندن نداشت . خیلی طبیعی بود همه می دونستند کیوهیون اهل این دور همی ها نیست .

ولی برای سونگمین فرق داشت . اون لحظه می دونست کیوهیون چرا اون جمع رو ترک کرده .

نگاهی به بورا انداخت که با خوشحالی به کریس خیره بود و باهم حرف میزدند .

خودش رو بی صدا به پنجره رسوند . پرده رو کنار زد و توی تاریک خیابون دور شدن ماشین سیاه کیوهیون رو از پنجره نگاه کرد .

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email


33 Responses

  1. سلام
    تازه شروع کردم به خوندن داستان
    در مورد موضوع و ماجرا که نمیشه تو قسمت اول نظر خاصی داد اما در مورد نوشتار میشه و باید بگم محشره ! خیلی خیلی خوب نوشته و پرداخته شده
    ممنون

  2. هنوز نمیدونم میتونم با خوندن یه فیک در حال آپ صبوری کنم و کنار بیام یا نه
    از اون روزی که مقدمش گذاشته شد ده بار اومدم سر زدم ببینم تا قسمت چندم گذاشته شده
    که دیدم تازه هفتااااا
    از منه بی اعصابو کم صبرو تحمل چه جوری میشه توقع داشت تا آخر فیک صبوری کنم
    نگاره دیگه نمیشه از فیکاش گذشت
    با این قسمت اول از اون فیکاسسسس که یه عمره دنبالشم
    کیومین دیر بهم برسن و انقدددددددد دیر عاشق بشن که حرصت دربیادو برای خوندن یه ب*غل و ما*چ و بو*سشون بال بال بزنی آخخخخ آخخخخخخخخخ
    بعد وقتی میرسه به عاشقیشوننننن بپاچیییییی
    نگاری فایتینگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *