101 بازدید

فن فیکشن agreement 01

فقط خواستم بگم

اگه روند کم لطفیتون همینجوری ادامه پیدا کنه

چند قسمت که بریم جلو این فیکم رمزی میکنم و رمزو فقط به کسایی میدم که تو فیکای قبلی نگار

و همین فیک جدیدش نظر داده باشن

امیدوارم راضی باشین

شب بخیر

thank_you

 

 

 

 

 

 

قسمت اول

دکمه کتش رو بست و کنار پدر و مادر وارد سالن جشن شد. جشن بزرگی بود. سال نو بود و یه فرصت مناسب برای دور هم جمع شدن . یه جشن باشکوه توی خونه یکی از بزرگترین تاجرهای لوازم آرایشی جهان .

 

اولین چیزی که توجه هر کسی رو جلب میکرد درخت بزرگی وسط سالن بود که به زیبایی برای کریسمس تزئین شده بود . ستاره ای که بالای درخت بود حک شده به اسم صاحب این مهمونی بود ….لی . هر گوشه سالن به زیبایی و هنرمندی خاصی تزئین شده بود . سقف پر از شاخه های داروش بود که حال و هوایی مخصوص کریسمس رو به جشن میداد . خدمتکارهایی که لباس هایی با تم کریسمس پوشیده بودند از مهمون ها پذیرایی میکردند گاهی حتی بیشتر از افراد توی مهمونی توی چشم می اومدند .

 

هرکسی با دیدن اون همه زرق و برق و زیبایی سالن شگفت زده می شد.

حداقل از دیدن افرادی که فقط توی تلویزیون دیده میشدند شوکه یا شاید ذوق زده می شد . ولی برای کیوهیون اینطوری نبود . خیلی آروم و متین همراه پدرش به سمت آقای لی رفت . برای پسری که توی کت و شلوار رالف لورن مشکی ساده و مجللش می درخشید ونگاه های پر از تحسین همه رو به خودش خیره میکرد این جشن یه جشن معمولی بود بدون هیچ نکته خاصی .

با دیدن آقای لی یکی از دوستان خانوادگیشون تعظیم کوتاهی کرد: کریسمس رو بهتون تبریک می گم آقای لی .

پیرمرد با لبخند به کیوهیون خیره شد . این پسر اون رو به شدت به یاد جوونی های خودش می انداخت : اوه کیوهیون مدتی شده ندیدمت.

کیوهیون لبخند به نشونه ادب زد و آروم دست مرد رو فشرد : کمی سرم شلوغ بود. متاسفم در اولین فرصت بهتون سر می زنم

مرد سری از رضایت تکون داد : خیلی خوبه

و بعد به سمت آقای چو برگشت و با اون دست داد . کم کم بحثشون به سمت مباحث پراکنده ای کشیده شد و باعث شد کیوهیون بعد یه عذر خواهی کوتاه ازشون جدا بشه و به سمت بقیه مهمون ها بره .

بین مهمون ها قدم میزد و به افراد زیادی سلام میکرد و کریسمس رو تبریک گفت . اینکاری نبود که کیوهیون شخصا علاقه ای بهش داشته باشه ولی میدونست باید انجامش بده . با توجه به نقشی که در آینده بین این افراد پیدا میکرد باید توجه ها رو به خودش جلب میکرد

وقتی مطمئن شد به هر شخص مهمی توی اون مهمونی سلام کرده فرصت پیدا کرد تا سراغ افرادی بره که حداقل توی این جمع های اشرافی و رسمی کمی باهاشون راحت تر بودند . افرادی که شاید اسمشون دوست بود .

با چشمش دنبال اونها گشت و بالاخره تونست بین همه تمین رو ببینه . کنار مادرش ایستاده بود و توی کت و شلوار سورمه ای رنگش حتی زیباتر از زنهای اطرافش بود . جلو رفت.

  • کریسمس مبارک تمین.

تمین سریع برگشت و با دیدن کیوهیون لبخند زد. دستش رو دراز کرد و خیلی کوتاه به کیوهیون دست داد : اوه خوش اومدی کیوهیون .

سری تکون داد : ممنون …. بقیه کجان ؟

تمین چشمکی زد . لیوان شامپاینش رو توی سینی نزدیک ترین خدمتکار گذاشت و با یه معذرت خواهی از جمعی که بود جدا شد و کیوهیون رو به سمت راه پله ها راهنمایی کرد : طبقه بالان. بیا بریم بهشون ملحق شیم. جشن خودمون رو اونجا داریم .

کیوهیون با سر تایید کرد و همراه تمین به سمت اتاق بالا رفت . اتاقی که درست به زیبایی سالن پایین تزئین شده بود .

کیوهیون می تونست شاهزاده ای باشه که هر دختری آرزوش رو داشت. یه اشراف زاده واقعی. کسی که توی دوران امروزی هم مثل یک شاهزاده واقعی بزرگ شده بود. نه تنها کیوهیون بلکه هر کسی که توی اون جمع بود یه شاهزاده بود.

تمین در اتاقی رو باز کرد و وارد اتاق شد . اونجا اتاق خصوصی تمین بود و تقریبا مثل یه خونه شخصی می موند.

_ بچه ها کیوهیون اومده.

همه با برگشتند و اولین کسی که واکنش داد بورا بود. بورا توی لباس شب بلند و طلایی رنگش بی شک زیباترین زن اون مجلس بود . جلو اومد و رو به روی کیوهیون ایستاد . لبخند شیرینی زد :

  • اوپا خوش اومدی.

تنها کسی که کیوهیون رو اوپا صدا میکرد . تنها کسی که می تونست اینقدر صمیمی با کیوهیون رفتار کنه بورا بود . برای کیوهیون بورا خاص بود . پس لبخند واقعی زد و کوتاه بورا رو توی آغوش کشید: کریسمس مبارک بورا

بورا حتی بیشتر از قبل لبخند زد و از آغوش کیوهیون بیرون اومد.

  • چطور شدم ؟
  • مثل همیشه می درخشی .

با یه لبخند دیگه عقب رفت و فرصت رو به بقیه داد تا به کیوهیون سلام کنند .

  • کریسمس مبارک کیوهیون

با دیدن چانگمین لبخندش پاک شد و دوباره همان پرنس رسمی و خشک شد . جلو رفت و دست چانگمین رو کوتاه توی دستش فشرد : کریسمس تو هم مبارک

بعد از اون سوزی جلو اومد . لباس کوتاه سفید رنگی پوشیده بود و خیلی کوتاه سلام کرد و پیش بورا نشست . بعد از اون با کریس دست داد و کریسمس رو بهش تبریک گفت. خیلی ساده بدون هیچ لبخندی .

این جمع دوستانه ی اونها بود. شاهزاده هایی که هرکدوم یه قلمرو داشتند. شباهت های زیادشون به هم ، اونها رو کنار هم نگه داشته بود و اسم دوست رو روی اونها گذاشته بود . تصور اونها از دوستی همین بود .

  • کریسمس مبارک کیوهیون

با صدای آرومی برگشت و به سونگمین که وارد اتاق شده بود نگاه کرد. سونگمین یکی دیگه از شاهزاده های این جمع بود . یکی از آروم ترین شاهزاده ها .

کت و شلوار مشکی سونگمین درست از مارک کت و شلوار خودش بود و یکم به نظرش جالب اومد . جلو رفت و خیلی کوتاه باهاش دست داد: کریسمس تو هم مبارک سونگمین.

 

سونگمین لبخند کوچکی زد و از کیوهیون فاصله گرفت. بطری شامپاین رو روی میز گذاشت و خیلی سریع همه دور میز جمع شدند.

تمین بطری رو باز کرد : کریسمس مبارک .

لیوان ها رو پر کرد و بعد از اینکه صدای دینگ برخورد لیوان هاشون توی فضا پیچید ، شروع به نوشیدن کردند.

کیوهیون روی صندلی کمی دور تر از بقیه ایستاده بود و نگاهش تمام مدت روی بورا بود. تنها کسی که بین اون جمع برای کیوهیون متفاوت بود.

بورا دختر مهربون و خوش قلبی بود و علیرغم اینکه یه شاهزاده کامل بود کاملا عادی رفتار می کرد. مثل دخترهای معمولی نبود ولی به اندازه سوزی هم غرق تجملات نبود. شاید بخاطر روش تربیتی متفاوتش بود .

خیلی راحت حرف می زد می خندید و با همه شوخی می کرد. جمع دوستانه اونها بدون بورا مثل مجلس پایین کاملا رسمی بود . تنها دلیلی هم که کیوهیون اون جمع رو بیشتر دوست داشت حضور بورا بود . در واقع به جز بورا با کس دیگه ای توی اون جمع تعامل زیادی نداشت .

کیوهیون سرزندگی بورا رو دوست داشت. مدتها بود که فقط بخاطر دیدن بورا به اون جمع ها می اومد. هر کسی از بیرون به این اتفاقات نگاه میکرد احتمالا میگفت کیوهیون عاشق بوراست ولی واقعا عاشق بورا بود؟ می شد گفت.

کیوهیون نمی دونست اسم حسی که به بورا داره چیه؟ اوایل فکر می کرد عاشقش شده ولی خیلی زود از علاقه بورا به کریس خبر دار شد. طبق چیزی که دیده و شنیده بود باید عصبی میشد یا حداقل غمگین ولی کیوهیون چنین حسی نداشت. در واقع حس خاصی به احساس بورا به کریس نداشت . بلکه وقتی از این حس باخبر شد تصمیم گرفت به علاقه بورا احترام بزاره و همچنان یه دوست براش باقی بمونه تصمیمی که زیاد هم بد به نظر نمی رسید. وقتی تردیدی که برای عشق و دوستی با بورا داشت رو کنار گذاشت بیشتر از قبل به بورا نزدیک شد و تقریبا دوستی واقعی تری بینشون شکل گرفت. و کیوهیون از این موضوع خوشحال بود .

با دیدن جامی جلوش از فکرش بیرون اومد . سر بلند کرد و بورا رو که بالای سرش با یه لیوان شامپاین ایستاده بود دید . لیوان رو گرفت . بورا روی دسته صندلی نشست : اوپا برای تعطیلات کجا می ری؟

لبخند زد این لبخند فقط وقتی با بورا بود روی لبش می اومد: قصد ندارم جایی برم.

بورا با شوق ایستاد و جلوی کیوهیون ایستاد : این خیلی خوبه اوپا امسال فرانسه برف خوبی باریده می خواهم برم کوه های آلپ …. حالا که برنامه ای نداری باهام بیا.

اگه هرکسی از کیوهیون خواسته بود درخواستش بی چون و چرا رد می شد ولی کیوهیون لبخند زد: خیلی خوب می یام.

بورا با خوشحالی خندید و به سمت بقیه برگشت و دستهاش رو با شوق به هم کوبید و خطاب به کریس گفت: دیدی گفتم قبول می کنه.

بقیه هم خندیدند و شروع به برنامه ریزی سفر کردند . تنها کسی که لبخند نمی زد سونگمین بود.

خیلی آروم کنار چانگمین نشسته بود و توی سکوت کامل به لیوانش زل زده بود .

سونگمین فرزند دوم خانواده لی بود . خواهر بزرگترش سال پیش ازدواج کرده بود و اون به عنوان وارث امپراطوری پدرش شناخته میشد.

مثل هرکس دیگه ای توی اون جمع برای پسری به پولداری و شخصیت سونگمین مفهومی به عنوان دوستی مطرح نبود. هرکس بهش نزدیک میشد برای پول بود و خودش هم اینو می دونست برای همین به مرور زمان تنها کسانی که اسمشون رو دوست تونست بزاره همین جمع کوچک کنارش بود. اوایل از بودن توی این جمع هیجان زده بود ولی تمام معادلاتش با دیدن چو کیوهیون به هم ریخت. کسی که به نظر می رسید توی اون جمع خاص از همه خاص تره.

سونگمین خیلی سریع جذب شخصیت سرد مغرور و جالب کیوهیون شد. شخصیتی که حتی توی عالم بچگی برای سونگمین جالب بود .

رفتار ها و شخصیت کیوهیون براش جالب بود. از مدیر و منشی های شرکتش زیاد درباره اقتدار و قدرت چو کیوهیون توی شرکت و کارخونه هاشون شنیده بود . کیوهیون تمام چیزی بود که سونگمین میخواست باشه .

فقط نشنیده بود . دیده بود .کیوهیون از همون اول متفاوت تر از بقیه بود . وقتی کوچکتر بودند و سرشون با بازی های کودکانه گرم بود کیوهیون شخصیتی بزرگتر از سنش رو به نمایش می گذاشت .

وقتی سونگمین با چانگمین یا تمین بازی میکرد کیوهیون گوشه ای می نشست و کتاب میخوند . وقتی ازش میخواستند برای بازی بهشون ملحق شه فقط با گفتن یه نه رد می کرد و به کار خودش مشغول می شد. برای سونگمین کیوهیون از همون اول عجیب بود .

تمین ، چانگمین، سوزی حتی کریس که بعد ها ازچین بهشون اضافه شد ، هم کم و بیش مثل خودش بودند . ولی کیوهیون … تنها کلمه ای که سونگمین برای کیوهیون به کار می برد دست نیافتنی بود .

همین بود که کم کم سونگمین شیفته اخلاق کیوهیون شد . سعی میکرد مثل اون باشه . می دونست به زودی باید جای پدرش بشینه و خیلی خوب میدونست با این روحیه ارومی که داره نمی تونه از پس وظایفی که بعدها بر عهده اش می گذارند بر بیاد . برای همین به کیوهیون نگاه کرد . اخلاق و رفتار کیوهیون رو یاد میگرفت و سعی میکرد مثل اون رفتار کنه .

اما همه چیز عوض شد . بورا کسی بود که همه چیز رو عوض کرد .

فقط شانزده ساله بودند که بورا به کره برگشت . بورا سالها بود توی آمریکا زندگی میکرد ولی به درخواست پدرش به کره برگشته بود و وارد جمعی شده بود که بهش تعلق داشت .

اولین بار بورا رو توی مدرسه دید : سلام من بورا هستم .

با لهجه عجیب کره ای . سونگمین درباره خانواده بورا می دونست . برای همین از رفتار ساده دختر تعجب کرد . توی اولین برخورد زیادی صمیمی بود . همون لحظه نگاه سونگمین به کیوهیون افتاد . می خواست بدونه واکنش کیوهیون به فرد تازه وارد چیه و اونجا اولین بار سونگمین لبخند کیوهیون رو دید . اون لبخند رو درک نکرد . دوباره با تعجب به بورا خیره شد که سرگرم صحبت با سوزی شده بود .

از اون روز یه چیز عوض شد . کیوهیون عوض شد . بیشتر توی جمع های دوستانه شرکت میکرد و وقت بیشتری با اونها میگذروند . سونگمین همیشه رفتار خاص کیوهیون رو با بورا میدید . لبخندهایی که فقط مخصوص بورا بود . هرچیزی که بورا از کیوهیون می خواست با موافقت رو به رو میشد . چشمهای کیوهیون که با درخشش خاصی به بورا خیره می موند . صحبتهای طولانی که کیوهیون فقط با بورا داشت . سونگمین خیلی راحت دید که بورا برای کیوهیون خاصه ولی هیچ ایده ای نداشت این خاص بودن چقدره .

و بالاخره روز فارغ التحصیلی از دبیرستان بود که کیوهیون یه رز قرمز رو برای تبریک فارغ التحصیلی به بورا داد . تنها هدیه ای که کیوهیون به کسی داد . یه رز برای فردی به پولداری کیوهیون چیز بی ارزشی محسوب میشد ولی مفهوم پشت اون گل رو فقط سونگمین فهمید . عشق کیوهیون به بورا . خاص بودن بورا بخاطر عشق کیوهیون بود.

عشقی که سونگمین هنوز هم توی کیوهیون میدید .

چانگمین لیوان همه رو دوباره پر کرد : سال نو مبارک .

همه بلند شدند و جلو اومد و نزدیک هم ایستادند . به رسم همیشه شروع به شمردن کردند : ده … نه … هشت … هفت …

نگاه سونگمین به کیوهیون افتاد .

شش … پنج …

نگاه کیوهیون به بورا ….

چهار … سه …

بورا با لبخند به کیوهیون نگاه کرد و لیوانش رو کمی بالا برد …

دو …

لبخندی روی لب کیوهیون شکل گرفت .

یک …. بوووووم

همه یکباره داد زدند : مری کریسمس و با ذوق لیوانشون رو سر کشیدند . سونگمین اما ایستاده بود و به لیوان توی دستش خیره شد . بین اون شمردن ها ، بین اون حرکت ساده و بی صدای کیوهیون ، توی لحظه ای که می گن هرچی خواسته داری براورده میشه سونگمین فقط یه چیز خواست . یه چیز خیلی ساده . یه چیزی که سونگمین هرگز فکر نمیکرد میتونه زندگی رو براش تغییر بده . یه چیز عجیب . چیزی که دلش یکباره خواست : کاش لبخند کیوهیون ماله اون بود .

سونگمین نگاهش رو بالا آورد و به بورا داد . بورا با خوشحالی کریس رو توی بغل فشرد . نگاهش رو از بورا گرفت و به کیوهیون داد . کیوهیونی که بدون دست زدن به نوشیدنیش کنار پنجره ایستاده بود و به بورا توی اغوش کریس خیره بود . خیلی ساده متوجه کمبود یه چیز روی صورت کیوهیون شد . لبخندی که لحظه پیش آرزوش کرده بود ، دیگه روی لب کیوهیون نبود .

با دست تمین روی شونه اش کمی از جا پرید : هی کجایی سونگمین .

نگاهش رو از کیوهیون گرفت و به تمین نگاه کرد و لبخندی زد : همین جا … مری کریسمس تمین .

 

ساعتی از جشن گذشته بود و سر و صدای جشن پایین خوابیده بود و خبر از تمام شدن اون جشن داشت اما اون جمع هفت نفره هنوز کنار هم نشسته بودند و می نوشیدند .

با ضربه ای به در از حال و هوای خودشون بیرون اومدند . در باز شد و آقای لی وارد شد . همگی سریع بلند شدند و احترام گذاشتند .

مرد لبخندی زد و وارد شد : اوه دیدن شما جوون ها باعث میشه دلم بخواد دوباره جوون شم .

بورا سریع اعتراض کرد : اوه عمو شما هنوز جوون هستید .

مرد لبخندی به بورا زد . هیچکس اون رو عمو صدا نمی کرد فقط این دختر . حتی بزرگترها که خشک بودن رو به بچه های خودشون یاد داده بودند این مهربونی بورا رو دوستش داشتند . جلو رفت و دستی رو موهای بورا کشید : اوه تو اینطوری فکر میکنی بورا ؟

سونگمین به اونها نگاه میکرد و باخودش فکر کرد ” داره به بورا لبخند میزنه “

با این فکر نیم نگاهی به کیوهیون انداخت و فکرش درست بود . کیوهیون لبخند بر لب به بورا نگاه میکرد .

مرد بعد صحبت کوتاهی به بقیه نگاه کرد :

  • اوه امشب همگی اینجا بمونید . به خدمتکار میگم اتاق براتون اماده کنه .

بورا قیافه ناراحتی به خودش گرفت : اوه عمو من باید برم .

مرد با تعجب پرسید : اما دیر وقته و راننده ات رفته .

سونگمین متوجه شد که کیوهیون می خواست چیزی بگه ولی قبل از اون کریس جلو اومد : نگران نباشید آقای لی من بورا رو می رسونم .

لبخندی از خوشحالی روی لب بورا اومد و با سر تایید کرد .

 

  • اوه خوشحالم میشدم اگه می موندی ولی انگار کار داری . خیلی خوب بقیه که مشکلی ندارند .
  • متاسفم آقای لی منم باید برم .

صدای سرد و خشک کیوهیون توی سالن پیچید . نگاه سونگمین و بقیه روی کیوهیون برگشت .

تعظیم آرومی کرد : برای همه چیز ممنون آقای لی شب خیلی خوبی بود .

تعظیم دوباره ای کرد و بعد خداحافظی کوتاهی اتاق رو ترک کرد . کسی چیزی نگفت کسی از کیوهیون انتظار موندن نداشت . خیلی طبیعی بود همه می دونستند کیوهیون اهل این دور همی ها نیست .

ولی برای سونگمین فرق داشت . اون لحظه می دونست کیوهیون چرا اون جمع رو ترک کرده .

نگاهی به بورا انداخت که با خوشحالی به کریس خیره بود و باهم حرف میزدند .

خودش رو بی صدا به پنجره رسوند . پرده رو کنار زد و توی تاریک خیابون دور شدن ماشین سیاه کیوهیون رو از پنجره نگاه کرد .

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email


33 Responses

  1. سلام
    تازه شروع کردم به خوندن داستان
    در مورد موضوع و ماجرا که نمیشه تو قسمت اول نظر خاصی داد اما در مورد نوشتار میشه و باید بگم محشره ! خیلی خیلی خوب نوشته و پرداخته شده
    ممنون

  2. هنوز نمیدونم میتونم با خوندن یه فیک در حال آپ صبوری کنم و کنار بیام یا نه
    از اون روزی که مقدمش گذاشته شد ده بار اومدم سر زدم ببینم تا قسمت چندم گذاشته شده
    که دیدم تازه هفتااااا
    از منه بی اعصابو کم صبرو تحمل چه جوری میشه توقع داشت تا آخر فیک صبوری کنم
    نگاره دیگه نمیشه از فیکاش گذشت
    با این قسمت اول از اون فیکاسسسس که یه عمره دنبالشم
    کیومین دیر بهم برسن و انقدددددددد دیر عاشق بشن که حرصت دربیادو برای خوندن یه ب*غل و ما*چ و بو*سشون بال بال بزنی آخخخخ آخخخخخخخخخ
    بعد وقتی میرسه به عاشقیشوننننن بپاچیییییی
    نگاری فایتینگ

  3. اومدم .-.
    گفتی بیا شرط میبندم پشیمون نمیشی منم اومدم .-.
    کیمچی به این حرف گوش کنی دیدی ناموسا؟ .-.
    عاقا چی بگم؟دیگه نگار رو مشناسم و میدونم چی مینویسه ♡♡
    کاراشو دوز دارم و مطمعنم اینم فوخالعادس ^^
    مام:| بعد سه سال این اولین فیک درحال آپیه که دارم میخونم.-.
    اینجور تو تاثیرگذار نباشی .-.
    برم دو پارت بعد .-.
    راستش خواستم صب کنم لاقل ۵ پارت شه بعد شروع کنم .-.
    بعد دیدم خطر مرگش اونجوری بیشتره 😐
    هیرچی دیگه الان اومدمsmile
    .
    .
    .
    طبق معمول حس خوبی به کارکتر دختر داستان ندارمsmile)
    اصنم حسود نیستمsmile)))
    کیو هم ژووووون باو مثه همیشه ثثکی و ژذابه ^^
    آی وانا دو هیم خخخ
    مینم که مظلومه ابدیه من:|
    میگم کهههههههههه
    نگاااااااار smile
    منه میشناسی؟بستنیمsmile)))
    بیا یه کاری کن نگ یه فیک بنویس مینش از دماغ فیل افتاده باشه کیو رو اذیت کنه من دلم خنک شههه (خنده های شیطانی هاهاها)
    *البته اگه ننوشته باشه تا الان .-.
    خب دیه من برم پارت بعد:]
    فیلا .-.

  4. میدونی از همین اولش احساس میکنم باید قرص قشار و آرام بخش واسه عصاب بگیرم فکنم زیاد فشارم بالا پایین بشه تو این فیک
    ممنون خسته نباشیی مثل همیشه عالییی

  5. سلااااااااااااام مامی جونم خوبی؟
    اهم قسمت اولشو خوندم البته باتاخیر سوری mda
    خیلی خوبه فیکش من عاشق کیوی سردم laugh مینو اذیت کنه sad blum خخخخخ
    عاشق شخصیت مقتدرشم شیک رسمی buba beach cool big_boss laugh
    مسلما کیومین قشنگی خواهد داشت ازاونا ک هی اب قند لازم میشه yes
    و من عاشق ی همچین کیومیناییم yess
    مرسییییییی ک هوامونو داری kiss و بازم سوری مک خیلی وقته نیومدم sorry heart

    • سلام عزیزم فدا مدا
      یهو دیدی مین اذیتش کرد.. خخخخخ.. منتظر هرچیزی تو این فیک باش
      یهو دیدی جفتشون تورو اذیت کردن crazy
      مینمش شیک و رسمیه.. اثن این خرگوشو دست کم نگیرااا
      بذار ببینم همونی که میخوای هست یا نه.. خخخ
      مرسی که هستین kiss

      عف نداره.. جبران کن heart

  6. نمیدونم چرا توقع یه شروع دیگه رو داشتم…
    نه باز هم یه سونگمین عاشق و یه کیوی فارغ…
    مین راه درازی داره تا کیو رو عاشق کنه… و باید ببینیم این قرارداد چطوری قراره این دوتا رو در کنار هم قرار بده…
    ممنون عزیزدلم

    • قبول دارم ظاهر داستان شاید کلیشه ای به نظر بیاد اما فقط ظاهرشه.. ولی برا اینکه بگی متفاوت هست یا نه یکم زوده.
      yes بذار یکم بگذره.. بینم بازم نظرت همینه یا نه.. به هر حال قرار نیست اثن اسون بگذره نه به کیومین نه به ما laugh

      ممنون از خودت بابت نظرت عشقم heart

    • سلام باران حانم
      بورا منظورته؟؟؟ یونا نداشت اخه این فیک؟
      اگه منظورت بوراس.. خوب دلیلش منطقی نیست.. این فقط تصور کیوئه که فکر میکنه منطقی میشه راجب هر مساله ای فکر کرد… ولی خودشم اشتباه میکنه و اینو نمیدونه
      هنوز مونده تا جالبیه جناب چو رو ببینی beach
      هستیم حالا در خدمتتون
      خخخ

  7. حالا واویلا لیلی….فیک جدییییید dance
    خب فعلا نمیتونم زیاد نظر بدم اما شروع داستان جالب بود دوس داشتمش…
    چه عشقای یک طرفه ای داریم…علاقه مینی به کیو و علاقه کیو به بورا….
    کیو که نمیدونه مین عاشقشه شاید با دونستنش قضیه عوض شه
    وای وای نمیدونم باید دید در ادامه چه اتفاقایی پیش میاد
    در هر صورت ممنوووون و نخسته بیبی heart

    • کاباره اس مگه.. خانم بشین سرجات شلوغ نکن..دهههه
      ولی خوب فعلا شاد باش.. بوقتشش قر تو کمرت میشکنه laugh
      خبیثم خودتی.. crazy
      اره اره.. همون منتظر بمونید بهتره.
      اثن زوده برا این فکرا.. یواش یواش میریم جلو

      فداتون برم.. مرسی air_kiss

  8. سلام
    بازم گوشیم هنگ کرد
    نمیشه مانع این همه تبلیغ بشین
    این داستان چند قسمته اگه زیاد نیست منم شروع کنم به خوندنش
    من زیاد نمیتونم بیام شاید دو هفته یه بار بیام اینجا پس نظرام واقعا کمه

    ولی خدایی این حجم تبلیغ رو کم کنید.

    • بله برداشته شد smile
      قسمتاش نسبتا زیاده فکر کنم حدودا ۲۰ قسمت
      ولی با داستان پیش بری کیفش بیشتره…قشنگ سر هر قسمت باید بیایی خودتو خالی کن laugh
      اصلا قرار نیست نویسنده بهتون اسون بگیرهlaugh یه اشی براتون پخته laugh1
      عزیزم هر وقت بودی بیا.. این فیک هفته ای یه بار اپ میشه. شما هر دو قسمت یه بارم بیای ما قبولت داریم pardon

      چش.. برداشته شد

  9. ¤~¤ یهنی الان هیچ کدومشون از عشقشون مطمئن نیستن؟ البته فک نکنم علاقه کیو ب بورا جوری باشه که دردسر درست کنه +~+ شایدم اینطوری نشه…بورا حس کیو رو ب خودش نمیدونه؟ اگه بفهمه چه واکنشی داره؟
    چقدر سوال دارم sad
    منونم از نبیسنده و مسئولین ک واسه اینجا زحمت میکشن ♡~♡

    • یعنی الان توقع داری بگم چه خبره؟ نننننننننچ نمیگم
      عایا بورا عامل فتنه اس؟؟ عیای باید نقشه قتلشو بگم بکشین؟؟؟؟
      در قسمتهای بعد خواهید دید laugh1
      اره خیلی سوال داریا… ولی کور خوندی من فیک و لو نمیدم
      ممنونم از شادی ستاره سهیلم …خخخخ
      مام میس یو heart

  10. سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟؟؟
    این نمو‌‌فیکاش یه‌جورین وقتی یه پارت میخونی ازش معتادش میشی laugh
    اخه من موندم کیو مینی رو ول کرده رفته عاشقه بورا شده؟؟؟
    الهی مینی بچم چقدر سختی میکشه cry
    عاشقی کردنه قایمکیه کیو رو‌ برای بورا میبینه cry
    جمعه دوستانشونو دوست نداشتم،چون اصن شبیهه دوست نبودن
    منتظرم ببینم کیومین چه جوری بهم وصل میشن heart
    مرسی عزیزم heart heart

    • سلام به رو ماهت عزیزم
      اومو .. ترکت نمیشه داد دیگه..خخخخ
      هنوز عاشق ندیدی که.. اینا هیچی نییسسسسسسسسسست
      اصلا گول قسمت اولو نخورین.. به این سادگیا کیومین نمیشه laugh

      حمعشون دوستانه اس اتفاقا.. اما نکته ای که اینجاس اونا از یه دنیای متفاوتن.. یه جور دیگه بزرگ شدن و دوستی بینشونم هم یه جور دیگه براشون تعریف شده.. اصل قصه رو همین تفاوت این دنیا با دنیای ادمای معمولیه…به این نکته دقت کن عشقم

      من نیز منتظر نظرات شما در قسمت های بعدم laugh

      بوسسسس air_kiss

  11. وای من عاشق فیکایی هستم که قراره توشون تولد یه عشق صورت بگیره اینهمه فاصله بین قلب کیو تا سونگمین باعث میشه وصال شون فوق العاده تر باشه اول فیک چون کیو به سونگمینم توجه نکرد وفقط مثل ندید بدیدا فقط بورا میدید تلخ بود واسم ولی می دونم این تلخی قراره یه شیرینی فوق العاده تبدیل بشه منتظر قسمتایی که این کیو از عشق خرگوشم کور بشه هستم

    • میدونی یه جوری نظر میذاری ادم ناخواسته مجبور به لو دادن فیک میشه
      نکن خواهر من نکننن… big_boss خدارو خوش نمیاد خووو
      فقط میگم یه لیوان ابقند بذار دم دستت لیوان کمه یه پارچ بذار ://///
      اصلا اون بورا نکته داستانه همه کاره و هیچ کاره اس.
      اخ حرص بده همه رو این فیکو laugh
      اثن نمیدونم چی بگم.. خودتون بخونین بهتره
      مرسی از نظرت شیمینی air_kiss

  12. سلااااام
    نخستههههه?
    مقدمش جذب نکرد آمااااااا قسمت اولش خیلی خیلی ب شدت جذاب بود.
    کیو با این اخلاق خاص و جذبه و اون دختر اون وسط ?.
    قشنگ معلومه فیک خاص و فوق العاده ای قراره بشه؛ و امیدوارم حدسم درست باشه و اینطور بشه?

    • سلام
      موشکرم عشقققم
      خخخ بگم رو مقدمه اش بیشتر کار کنه پس
      پس قسمت اولش خوب بود؟؟ هاهاها در قسمتهای بعد ابقند بغل دستتون باشه
      اصلا با داستان اسونی سر و کار نداریم rofl
      حالا به اخلاق جناب لی هم میرسیم… یه کله شقیه دومی نداره
      یز یز.. به جاهای جذابشم میرسیم
      ایشالا مرسی بوووز air_kiss

  13. khob mn ghesmate avalesho khondam
    kheili fice jaleby be nazar miad
    makhsosan inke raghibe min ye dokhtare ke az yeki dg khoshesh miad
    jave bene on 7 nafaram baram jaleb bod
    fk mikonam fice fogholadeii beshe
    khaste nabashy
    pleeease ramzish nakon khodam ye tane nazar midaaam

    • جالبترم میشه.. یوهاهاها
      با اون دختر حالا حالا ها کار داریم cool
      دنیای این ۷ نفر خیلی متفاوته و کلا توقع یه چیزه ساده و راحت و نداشته باشین
      چون تو دنیای معمولی بزرگ نشدن
      موشششکرم از نظرت عششقم kiss
      خخخخ سعی میکنم رمزیش نکنم.. خودمم از رمزی کردن بدم میاد اما اگه برام چاره ای نذارین.. دیگه شرمنده دوستان زیر ابی میشم laugh
      بازم مرسی kiss

    • سلام به رو ماهت
      چرا حرفای منو بد برداشت میکنین؟؟ من کی نظر زوری خواستم اونم برا فیکی که قسمت اولشه
      ببین عشقم. من خیلی وقته دارم فیکای ناناز و اینجا اپ میکنم و خیلی خوب میدونم فیکاش چقدر طرفدار داره واین حرفمم تعریف و تمجید الکی نیست ولی از وقتی جابه جا شدیم امار نظراتش خیلی کم شده با اینکه میدونم بازدیداش ذره ای کم نشده خود خواننده هام خوب میدونن… واسه همین گفتم که کم لطفی شون از چشم نویسنده پنهون نمیمونه و به هر حال اون داره برا خواننده هاش مینویسه و میدونه که قلمشو دوست دارن و منتظرشن… حق داره از خواننده هاش بخواد بازم باهاش همراهی کنن و پا به پاش بیان جلو و فیکو به اخر برسونن و خیلی وقتا شده که ناناز به خاطر نظرات فیکو باز بینی کرد پارت ویژه اضافه کرده حتی با ژانری که ازش خواستن نوشته.. واقعا کم لطفیه یهو بیاد ببینیه فقط دو تا نظر برا فیکشه در حالی که همه میدونن بازدید فیکش چقدر بالاس… ببین این رابطه دو طرفه اس.. اگه فرضا خودت از فیک خوشت نیاد اوکی. هیچ زوری نیست. هیچکسم توقع نظر نداره ازت… ولی اگه میخوان نویسنده بازم براشون بنویسه و بازم اپ کنه یکم لطفشون بیشتر باشه بهترم میشه .

      تمام حرفامو تعمیم میدم به همه فیکا و نویسنده هاشون چون خیلی خوب میدونم هر ۱۱ فیکی که اینجا داره اپ میشه چقدر طرفدار داره البته منم هر فیکی اینجا اپ نمیکنم … اما اگه این وضع نظرات ادامه پیدا کنه دیگه نه از من نه از نویسنده نمیتونین توقع اپ داشته ابشین. بهتره هوای همو داشته باشین.
      جای دوری نمیره. smile
      به هر حال من اون جدول فیکارو به خاطر خواننده هاس که نگه داشتم و دارم سعی میکنم هم نویسنده و هم خواننده از اینجا بودنش راضی باشه.

      ممنونم که حرفتو راحت گفتی.. اگه چیزی گفتم که ناراحتت کردم معذرا میخوام ولی فقط خواستم بدونی دلیل حرفام چیه.
      بازم ازت ممنونم heart توهم موفق باشی
      فایتینیگ عشق من heart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *