54 بازدید

فن فیکشن رد پای عشق ۵

سلام..

دوباره اپ این فیک هیجانی پلیسی رو از سر میگریم یادتونه دیگه قبلا چی شد . کیوهیون چیزایی جدید گفت از یه سگ که مرده و مست بودنش
گذشته کیومین وزیر لی و خیلی چیزای دیگه
حالا برید ادامه اشو بخونید ببینم حدسیاتتون به کجا میرسه cool

love_footprint_by_nemo_kyuminland.jpg

 

 

 

 

 

قسمت پنجم

فلش بک

وارد اتاق هتل شد . جایی که با کیوهیون قرار داشت . با لبخند سمتش رفت و بغلش کرد و بوسه ای روی لب کیوهیون زد .

کیوهیون خندید : انگار بابات واقعا منو دوست داره .

سونگمین با خوشحالی خندید و خودش رو توی بغل کیوهیون انداخت : بهت که گفتم . مشکلی نیست بابام .

-نخست وزیر روشن فکری داره کره خوشم اومد .

سرش رو توی گردن کیوهیون برد و بوسه ای بهش زد : اهوم ولی یه شرط کوچولو هم گذشته که باید تا اخر هفته انجامش بدم .

از بوسه های ریز سونگمین خوشش اومد دستش رو پایین برد و از زیر لباس سونگمین به بدنش رسوند : چه شرطی ؟

-بهم گفت باید باهم ازدواج کنیم .

چشم های کیوهیون گرد شد سریع دستش رو پس کشید و سونگمین رو از خودش فاصله داد : چی ؟

سونگمین لبخند زد : تعجب کردی نه ؟ بابا به منم که گفت همینطوری شدم ولی بعدش دیدم فکر خوبیه . بابا خواسته بهش ثابت کنم عاشق هم هستیم برای همین تا اخر هفته باید ازدواج کنیم .

چشم های کیوهیون گرد شد . دست سونگمین رو که به سمتش اومد کنار زد : لعنتی قبول نکردی که ؟

اخمی ریزی روی صورت سونگمین اومد : چرا قبول نکنم . خوب ما عاشق هم هستیم و تا اخر عمر …

داد زد : لعنتی فکر کردی ازدواج بچه بازیه ؟

اخم سونگمین بیشتر شد : چت شده کیوهیون این تنها راهیه که بتونیم با هم بمونیم . اتفاقا من خوشحال هم هستم اینطوری رسما مال هم می شیم .

کیوهیون با ناباوری به سونگمین زل زد : دیونه شدی دوتا پسر باهم ازدواج کنن مگه میشه ؟

-بعضی کشور ها اجازه میدن مثل فرانسه می ریم اونجا و باهم ازدواج میکنم .

با کلافکی دستی توی موهاش کشید : میشه این کلمه رو اینقدر تکرار نکنی . ازدواج یه چیز مسخره نیست .میدونی ازدواج یعنی چی سونگمین .

-معلومه که میدونم یعنی من و تو تا اخر عمر با هم بمونیم .

کیوهیون سریع از سونگمین فاصله گرفت : من نمیتونم این کار رو کنم سونگمین من نمی تونم تا اخر عمر با یه پسر باشم .

و جلوی چشم های متعجب و خیس سونگمین از اتاق هتل بیرون زد .

پایان فلش بک

 

سرش درد گرفت . از خونه پدرش که برگشته بود فقط به یاد خاطراتش می افتاد . قرص مسکنی برداشت و خورد و جلوی تلوزیون خاموش نشست و پرونده قطورش رو جلوش گذاشت وشروع به بررسی کرد . تابلو وایت بردی کنار دستش بود که تمام مدارک و تمام حدسیاتش رو روش نوشته بود .

نمیخواست به گذشته فکر کنه . برای همین خودش رو سرگرم پرونده کرده بود و سعی می کرد چیزی یا مدرکی پیدا کنه که اون رو به سمت قاتل راهنمایی کنه .

به مدارک نگاهی کرد و چشمش روی برگه پزشک موند . برش داشت : کتامین ؟

اهی کشید وسرش رو روی میز گذاشت و از خنکی شیشه روی گونه اش لذت برد : یعنی کی بهش کتامین داده ؟

کمی فکر کرد . سریع سرش رو بلند کرد و برگه ای روی میز گذاشت : فقط دو نفر میتونستن به کیوهیون کتامین بدن .

روی برگه دو اسم رو یادداشت کرد : یا لوهان بوده یا قاتل .

جرقه ای توی سرش زد : هر اتفاقی افتاده تو اون خونه بود . باید برگردیم اونجا .

پیامی به تمین فرستاد : فردا قبل کار بیا به خونه لوهان .

کار درست همین بود . اگه قرار بود مدرکی پیدا بشه اون خونه تنها جایی بود که میشد چیزی ازش گیر اورد. ضربه ای به در خورد. اخمی کرد کی در خونه اش رو می زد ؟ یاد نداشت کسی خونه اش اومده باشه . بنا به دلایل امنیتی ادرس خونش کاملا مخفی مونده بود . از جاش بلند شد و به سمت در رفت .

در رو باز کرد با دیدن کیوهیون جلوی در اخمش جاش رو به تعجب داد. کیوهیون اینجا چکار داشت؟

با دیدن سونگمین لبخند زد : می تونم بیام تو کارگاه لی ؟

خیلی اروم زمزمه کرد سونگمین شوکه تر از چیزی بود که فکر کنه چرا و چطوری کیوهیون اینجاست فقط مثل یه عروسک کوکی عقب رفت و کیوهیون وارد شد .

شاید اگه حالت عادی بود کیوهیون از خونه سونگمین تعریف میکرد و سونگمین ازش میپرسید کی از ازاد شده که تونسته خودش رو به خونه اون برسونه .ولی حالت عادی نبود . بعد از سالها کسی به خونه سونگمین اومده بود و اون کسی نبود جز کیوهیون .

کیوهیون حتی به خونه نگاه نکرد . روی اولین مبل نشست و نگاهش به پرونده خودش روی میز افتاد و اهی کشید.

-ببخشید مزاحم شدم کارگاه لی

تازه به خودش اومد . جلو رفت و پرونده رو جمع کرد : اینجا رو چطور پیدا کردی؟

کیوهیون به سونگمین نگاه کرد و بعد نگاهش رو دزدید : یه بار تعقیبت کردم.

 

کاملا دید کیوهیون بهش نگاه نمیکنه . پوزخندی زد و به آشپزخونه رفت . قهوه فوری درست کرد و پیش کیوهیون برگشت وقتی دید کیوهیون لیوان نصفه خودش رو که سر میز مونده بود رو سر می کشه ، کمی ایستاد و بعد کنارش نشست . لیوان قهوه تازه رو روی میز گذاشت اخم کرد و جدی پرسید : اینجا چیکار داری چو کیوهیون شی ؟

فرار از چشم ها کافی بود . به چشم های سونگمین خیره شد و خیلی صادقانه گفت: هیچ جایی نداشتم.

سونگمین متعجب پلک زد. بعد یادش اومد اون خونه بخاطر تحقیق بیشتر در اختیار پلیس بود و هیچ کس حق نداشت وارد خونه بشه . اما متعجب بود . کیوهیون می تونست حداقل به یه هتل بره نمی تونست ؟

-میتونستی بری هتل .

نفس عمیقی کشید و قهوه رو روی میز گذاشت : میخواستم باهات صحبت کنم .

بی هیچ حرفی به هم خیره شدند . بعد از این همه سال ؟ دلش میخواست پوزخند بزنه و بگه دیر شده . ولی عجیب خودش هم میخواست حرف بزنه . انگار روزگار میخواست امروز سونگمین به گذشته برگرده اون از پدرش و این از کیوهیون . پدرش رو کامل کنار گذاشته بود شاید وقتش بود با کیوهیون هم همین کار رو میکرد . خواست بپرسه چرا ولی …

-چطور باهاش آشنا شدی ؟

وقتی فهمید منظور سونگمین کیه نگاهش رو دزدید . انتظار هر سوالی داشت هر چرا و هر چطوری رو . ولی این برای شروع عجیب بود . ولی خوب حق سونگمین بود هرچی دلش میخواد بپرسه : سه سال پیش توی مهمونی باهاش آشنا شدم .

_ عاشقش بودی؟

ناخواسته پرسید ولی سریع پشیمون شد. چرا باید براش مهم می بود ؟ کیوهیون اما برای اولین بار از گفتن حسش به لوهان شرم داشت. هیچ وقت برای بیان احساساتش شرم نمی کرد. اما اینبار در مقابل سونگمین تنها نقطه بی تعریف زندگیش شرم داشت از احساسش حرف بزند .

اما باید می گفت . ناگفته بین اونها کم نبود .

_ عشق … تعریف درستی از حسم بهش نیست . کلمه کوچکیه . لوهان برام بیش از عشق بود.

 

چیزی درون سونگمین شکست. درست بود سالها گذشته بود . سونگمین فراموش کرده بود . اما یه زخم های تو زندگی ادم هرگز پاک نمیشن هرچقدر وانمود کنی خوب شدند ، نیستند ، کمرنگ شدند ولی هنوز هستند . مثل حسی که سونگمین به کیوهیون داشت . وانمود میکرد نیست تمام شده . شاید هم شده بود ولی نمی تونست باور کنه مردی که روزی با بی رحمی کنارش زده بود الان جلوش نشسته بود و از حسش به یه پسر دیگه می گفت . باورش نمی شد روزگار اینقدر دل سنگ باشه . ترسناک ترین کابوس زندگیش رو بیرون بکشه و بهش تحقق بده.

چقدر تلاش داشت برای شکستن دل سونگمین. چه روز مزخرفی بود امروز . وقتی کیوهیون رفت هیچ وقت فکر نمی کرد دوباره ببینش ولی کیوهیون الان توی خونه اش بود و داشت از عشق دیگه ای حرف می زد.

نگاه آزرده اش به کیوهیون دوخت. نفس عمیقی کشید و تلخندی زد .

_ بعضی ها بعضی وقتها جوری نفست میشن که یکی تمام عمرش تلاش کرد نتونس ..

 

صداش شکست نتونست ادامه بده . حرفش رو خورد . قهوه رو برداشت و شروع به خوردن کرد تا بغضش رو قورت بده . با حس گرمی پشت چشمش، چشمش رو بست و حرفی نزد . وانمود کرد از تلخی قهوه حالش بد شده .

 

کیوهیون گذشته نبود ولی عجیب سونگ مین رو می شناخت این درد پشت چشم های بسته رو می شناخت. دلش لحظه ای سوخت . نه برای سونگمین برای گذشته مشترک بینشون . در حق سونگمین ظلم کرده بود . خودش هم می دونست . بی هیچ حرفی رفته بود و هیچ معذرتی نخواسته بود .

_ هیچ وقت نشد ازت معذرت بخوام سونگمین .

 

چشم هاش رو باز کرد غمش حالا جاش رو به پوزخندی داده بود .

_ اره وقت نشد چون غیبت زد .

لبش رو گزید . حق با سونگمین بود . سعی کرد توضیح بده

_ من فقط ترسیده بودم. امیدوار بودم تو این سالها درکم کنی

پوزخند پاک شد. نه لبخند ، نه غم ، نه عصبانیت هیچ چیزی توی صورتش نبود ولی ته عمق چشم هاش دل شکستگی بود. دل شکستگی از اینکه کیوهیون حتی پشیمون نبود .

_ درک کنم؟ چی رو؟ اینکه گفتی از رابطه رسمی باهام می ترسی؟ اینکه یه باره غیبت زد ؟ اینکه جا زدی و رفتی ؟ بی هیچ توضیحی رفتی و بعدا فهمیدم حرفهات به من واقعی نبود ؟ اینکه فهمیدم همزمان با من با یه دختر هم بودی؟ اینکه چقدر سخت بود باور کنم تو برای من نبودی ؟ اینکه هشت سال تمام فکر و ذکرم این بود چرا من نه ؟ اینکه تمام این سالها سعی کردم با خودم کنار بیام که رویای ما یکی نیست اینکه فکر می کردم تو یه خانواده می خوای با بچه های خودت؟ کدوم رو باید درک کنم کیوهیون ؟

اروم و بی هیچ حسی توی حرفهاش حرف میزد . خیلی وقت بود فکر کردن به این چیزها رو کنار گذاشته بود ولی امشب انگار قرار بود تمام دیوار ها دورش شکسته بشه . اگه قرار بود این اتفاق بیافته سونگمین اعتراضی نداشت اونم خیلی حرفها برای گفتن داشت .

کیوهیون شرم داشت حرفی بزنه، دهن باز کرد چیزی بگه که سونگمین نذاشت. خیلی اروم تر و عمیق تر زمزمه کرد : شاید هم باید درک کنم که گفتی نمی تونی با یه پسر رابطه داشته باشی و چند سال بعد متهم به قتل مردی ببینمت که می گی همسرت بوده ؟

 

سرش رو پایین انداخت. دیگه تحمل نداشت. بلند گفتن افکاری که سالها اذیتش می کرد اسون نبود. فکر میکرد گفتن چیزهایی که سالها به دست فراموشی سپرده اسونه ولی اون حرفها مثل اتش زیر خاکستر بودند .

نفس عمیقی کشید : نباید اینجا می اومدید کیوهیون شی. لطفا برید و دیگه برنگردید .

از جا بلند شد و به اتاقش پناه برد. اینطوری مکالمه ای درداورشون رو تمام کرد . به در اتاق بسته سونگمین خیره شد. خیلی احمق بود اگه فکر می کرد سونگمین می بخشش . حق با سونگ مین بود نباید می اومد . اروم و بی صدا از جا بلند شد و از اون خونه بیرون رفت.

 

 

با بسته شدن در از اتاق بیرون اومد و به لیوان قهوه کیوهیون خیره شد : چرا امروز اینقدر سخت بود ؟

 

 

دستکش رو از دست تمین گرفت و رو به روی مینهو و تمین ایستاد : تنها متهم پرونده رد اتهام شده . این یعنی این پرونده متهمی نداره . باید سریع دنبال متهم جدیدی بگردیم یا باید قید پرونده رو زد و ناتمامش کرد .

 

-مینهو میخوام دنبال اثر انگشت بگردی . اون ماده بی هوشی یا توسط قاتل یا مقتول به کیوهیون داده شده . پس احتمالا قاتل اون شب وارد خونه شده یا به نحوی با این خونه ارتباط داره . میخوام دنبال اثر انگشتی غیر از کیوهیون و لوهان اینجا بگیردی .

مینهو با سر تایید کرد . رو به تمین کرد : به مینهو کمک کن و دنبال نشونه ای از این باش که چطور اون ماده به کیوهیون خورنده شده .

اون دو نفر با سر تایید کردند و وارد خونه شدند . کیوهیون جلوی در خونه ایستاد . ساعت ها اونجا مشغول بودند . حتی خود سونگمین هم شروع به گشتن دنبال اثر انگشت کرده بود . ولی انگار هیچ اثری نبود . هر چی بیشتر می گشت کمتر پیدا میکرد . اهی کشید و از جاش بلند شد . به مینهو و تمین که مشغول انگشت نگاری بودند نگاه کرد و بعد نگاهش به اشپزخونه افتاد جایی که اون دستمال های اغشته به خون سگ رو پیدا کرده بود . قدم هاش رو به سمت اشپزخونه کج کرده بود . حس عجیبی به اشپزخونه داشت .

 

وارد اشپزخونه شد . تنها نقطه مخفی خونه بعد از اتاق خواب ، اشپزخونه بود .

-چیزی پیدا کردی رئیس ؟

به تمین نگاه کرد .

-از توی سالن اشپزخونه قابل دید نیست مگه نه تمین ؟

تمین با سر تایید کرد .

سری تکون کرد و کمی سرش رو خاروند : یه چیزی عجیبه تمین . فکر کن اون شب کیوهیون با صدا سگ بیدار شده باشه .

تمین جمله رو کمی تغییر داد : که قبلا گفتی غیر ممکنه با اون ماده بی هوشی که وارد بدنش شده با پارس سگ بیدار شده باشه .

لحظه ای چیزی از ذهنش گذشت : خدای من رئیس یکی از همسایه ها گفته بود صدای جر و بحث از این خونه شنیده .

سونگمین هم یادش اومد : درسته . یه دعوا اینجا رخ داده . در حالی که کیوهیون بی هوش بوده .

-اگه فردی که لوهان باهاش دعوا میکرده غریبه بوده پس می تونه باعث پارس بلند سگ شده باشه .

سونگمین با سر تایید کرد : بینگو … دعوا اونقدر بلند بوده که صدای پارس سگ رو در اورده و کیوهیون نیمه بی هوش رو بیدار کرده .

کیم فکر کرد تا فرضیه جدیدی رو درست کنه

-ولی کیوهیون بیدار شده و کسی رو ندیده .

-شاید بخاطر این بوده که اونها قایم شده بودند . منظورم اینه کیوهیون که بی خود بی هوش نشده. حداقل یکی از اون دو نفر نمی خواسته کیوهیون شاهد باشه . پس وقتی بیدار شده مجبور بوده قایم شه .

تمین چشم هاش گرد شد : یعنی اومده اینجا ؟ اینجا تنها جایه می تونسته قایم شه .

سونگمین با سر تایید کرد : به مینهو بگو بیاد اگه قراره چیزی باشه توی اشپزخونه پیدا میشه .

نیم نگاهی به اطراف کرد . توی نگاه اول چیز خاصی به نظر نمی رسید . مینهو وارد اشپزخونه شد : خیلی خوب رئیس رسما داری ازم میخوای توی انبار کاه دنبال سوزن باشم .

سونگمین لبخند زد : اگه پیداش کردی تمین رو بهت جایزه میدم .

تمین لپهاش رو باد کرد : ولی من که مال خودش هستم .

و سریع سرخ شد و از روی خجالت از اشپزخونه بیرون زد . مینهو خندید سونگمین هم همینطور . مینهو روی زمین نشست و شروع به نگاه کردن کرد همزمان پرسید : حالا چطوری تمین رو هم میدی رئیس ؟

-یه هفته مرخصی چطوره ؟

لبخند گنده ای روی لبهای مینهو نقش بست : عالیه … اوه ببین چی اینجاست .

سونگمین کنجکاوانه سمت مینهو رفت و به جایی که مینهو در حال نمونه گرفتن بود نگاه کرد : این چیه ؟

-لکه خون خشک شده . خیلی کوچیکه .

کمی خم شد و زمین رو بو کرد . سونگمین صورتش رو جمع کرد .

-انگار کسی قصد داشته تمیز کنه ولی اینو جا گذاشته .

سونگمین با امیدواری پرسید : ممکنه مال قاتل باشه ؟

-نه یا مال سگه است یا مال لوهان .

سری تکون داد . به نظر سونگمین مال هر کدوم بود مدرک مهمی نبود . اون دنبال چیزی متعلق به قاتل بود . یه چیزی مثله … مثله ….

نگاهش رو اطراف چرخوند و با دیدن چیزی چشمش برق زد . سریع سمت کابینت رفت و خم شد و زیرش و نگاه کرد .با دیدن چی کوچک براقی لبخندی روی لبش اومد .

-ببین چی پیدا کردم . مینهو .

مینهو سرش رو بلند کرد و به سونگمین نگاهی کرد : اون چیه ؟

سونگمین اون رو بیرون کشید و نگاهی بهش کرد : یه گیره سر .

مینهو گیره سر دخترونه رو گرفت : دخترونه است که .

لبخند رضایت بخشی زد : به نظرت چرا یه گیره زنونه باید توی خونه یه زوج گی باشه ؟

چشم های مینهو برقی زد : مال قاتله .

لبخند رضایتی روی لبهای سونگمین نقش بست .

-رئیس یه چیزی پیدا کردم .

نگاه سونگمین و مینهو به تمین برگشت که با دوتا شیشه توی دستش وارد اشپزخونه شد.

-دفعه قبل دیدم که کلی بطری مشروب توی بالکن هست . امروز دقت کردم و این دوتا بوی عجیبی جز مشروب میدن .

بطری رو دست مینهو داد و مینهو سریع بو کرد و با تعجب گفت : بوی یه نوع واکنش شیمیایه با الکله .

سونگمین پرسید : می تونه بخاطر کتامین باشه .

مینهو با سر تایید کرد : میتونه .

سونگمین لبخند زد و بلند شد . دستکشش رو در اورد : پس بهتره برگردیم به اون ازمایشگاه و بفهمیم این کار زیر سر کیه .

 

Print Friendly, PDF & Email


12 Responses

  1. کیو واقعا پرروعه… با چه رویی رفته خونه مین… معذرت خواهی.. فک میکنه فقط ی معذرت خواهی بدهکاره.. به کسی که دیوونه وار عاشقش بوده و حاظر بوده حتی باهاش ازدواج کنه.. کسی ک با بی رحمی و بی عاطفگی ترکش کرده… ازش میخواد ک ببخشدشو درکش کنه… خیلی راحت هم راجب عشق اساطیریش به لوهان حرف میزنه… کیو نباید بخشیده شه.. کیو خیلی راحت از مین گذشت.. خیلی راحت برای خودش یه زندگی رویایی ساخت بدون توجه ب صدمه ای که به مین زده… کیو خیلی غیر قابل تحمله.. مرسییییی دلم برای این فیک تنگ شده بود.. خسته نباشین

  2. الله اعلم!!!
    خدا به خیر کنه.با این سونگمین زخمی و اون کیوهیون ناکِس(!!!) ای فیک به خیر بگذره ان شاءالله… حالا اگر بکش بکشش و دعواش بیشترم شد عیب نداره فدا سرمون???

  3. مثه همییییشه عالی و غافلگیر کننده بود
    اقا من ک دیگه تصمیم دارم کلا حدس نزنم و از ادامه داستان لذت ببرم اینجوری سنگین ترم فک کنم
    مرسی واسه اآپ
    خسته نباشین
    لاو یا

  4. سلام عزیزم. مرسی.
    باورم نمیشه کیو اینقدر وقیح باشه.. روش شده اومده خونه مین..
    مین هیچ وقت نباید اون رو ببخشه.. باید به غلط کردن بندازه کیو رو و بعد پرتش کنه بیرون از زندگیش..
    هیچ راهی هم نداره.. حداقل اول باید انتقام قلب شکسته اش رو بگیره..

  5. من از اون جمله کیو درباره ی احساسش به لوهان اصلا خوشم نیومد امیدوارم لوهان به کیو خیانت کرده باشه تا کیو بفهمه چیکار با مینی کرده پسر بد
    فیکت معرکه اس خسته نباشی

  6. خیلی هیجاااان داااارههههه
    مخم درگیرشههه
    کیو چرا مینو ول کرد رف با لوهان تو اگه قصد ازدواج با یه پسرو نداشتی پ لوهان چیه اااییییششش
    مرسی عزیزم
    نخسته

  7. سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟؟
    کیو واقعا چی پیشه خودش فکر کرده؟؟؟؟مین‌درکش کنه؟؟؟واقعا چیزی واسه‌درک کردن وجود داره؟؟؟؟ negative
    البته سونگمین باید اجازه میداد کیو واسش توضیح بده،چون من هنوزم شک دارم که نکنه اینطوری رفتنه کیو زیره سره بابای مین باشه fool
    من همون قسمتای اول که رفتن با ویکتوریا حرف زدن بهش‌شک کردم تو نظرمم گفتم که بهش شک دارم الانم یه خرده شکم بهش بیشتر شد،ولی همون طور که گفتی با اطمینان چیزی رو نمیگم laugh
    ولی هنوزم برای عجیبه لوهان این چند روزی که گم شده بوده کجا بوده؟؟؟یهو از‌کجا پیداش شده دوباره؟؟؟؟!!!!!!
    وقتی کیو درباره ی حسش به لوهان اونطوری جلوی مین صحبت کرد میخواستم بزنمش vava خب نامردی کرده sad
    مرسی عزیزم heart heart

  8. وااای هی داره جالب تر میشه
    چرا کیو با مین همچین کاری کرد عایا ؟خب چرا عروسی نکردیییییییی
    ممنونم و خسته نباشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *