Happy KyuMin Anniversary-180713

 

جمعه جان
به دلگیریهایِ امروزمان خوش آمدی,
به کِش مَکِش های درونیمان,
به زیر بار نرفتن های دلتنگیمان,
به امروزمان خوش آمدی,
به تنها روز عشق پاکمان خوش آمدی.

?????happy KyuMin day?????

 

 

اینجا هوای دلم همیشه بارانیست

بازانی از جنس تو.. از جنس خدا

 

 

ببین امید بودنت با من چه کرده که در هوای نبودنت،
ارام ارام جان از چشمهای خیسم می رود

ببین … بشنو.. صدای سکه های امید دلم را … من هنوز هم در انتظار آمدنت هستم

گاهی، فقط گاهی… -همان گاهی ها که عجیب بوی همیشه میدهند-
امید بودنت در کنار من،

برق شوق میداوند در نگاه من…که گاه، خیس مکیند، تصویر خیالت را در چشمان منتظر من

 

کوله بارم را بسته ام… منتظر قطاری هستم که از کوی تو گذر کند… و من تمام راه خیره بمانم به شیشه غبار گرفته و منتظر بمانم که وقت رسیدن،

دستان تو غبار از دلم و این شیشه بگیرد و تو رخ بنمایی از پشت پرده تار چشمان من.

 

من به هوای بودن در کنار تو.. رقص کبوترها را یاد گرفته ام.. یاد گرفته ام که چطور وقت بودنت، طواف کنم بر قبله دلم

یاد گرفته ام …که باز کنم چتر ابی خیال خود را… در زیر رنگین کمان بارانی تو.

 


“هوای بارانی چتر نمیخواهد، تورا میخواهد”

من یاد گرفته ام… آواز گنجشک هارا… در روزهایی که تو چشمان خواب زده ام را بیدار میکنی…و شب هنگام لالایی بودنت را برایم میخوانی

پچشمانت را که میبندی دلم از هزار غصه م یریزد.

نگاهم که نمیکنی، تکه تکه میشود قلک دلم.. و سکه هایش را نااهلان به تاراج میبرند و من میمانم و هیچ…

 

میدانی این روزها خیال بارانی ات، همه سهم من از زندگیست…

میدانی، همیشه میخواهم باران باشد و من باشم… و صدایی که مرا میخواند

فرشته اسفند-۹۳

 


?????happy KyuMin day?????

 

 

 

happy kyumin day

|

????به قشنگترین، بینظیرترین، بهترین و عاشقانه ترین جمعه سال خوش اومدید.????

?????happy KyuMin day?????

 

من به تو فکر مکینم….

تک تک لحظه ها….

.

.

.

وقتی به تو فکر میکنم،

از آسمان تابستان??

بهار?? می بارد


من به تو فکر میکنم..

پشت میز تحریم مینشینم.

دهان لبتابم را باز میکنم

دکمه بیدار شدنش را فشار میدهم.

دست هایم را به هم میمالم.

انگار میخواهم واژه هارا به نوک انشگتانم هدایت کنم!

مثل هر روز اینهمه سال نویسندگی

با احتیاط قلبم را از سینه بیرون می آورم

و میگذارم قسمت شمال قلبی میز تحریرم!

.

میگویند دوره دل نوشته ها به سر رسیده است

و نویسنده ها باید با عقلشان بنویسند!

پس باید سعی کنم با عقلم بنویسم

سعی میکنم

و

بالاخره

.

.

.

نمیتوانم!

من که نویسنده نیستم.

فقط برای تو مینوسیم…

مثل همه این روزهایی که مخاطب خاص من “تو” بودی…

اما…

.

.

.

نمیتوانم!!